تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧٧ - روايت
خاموش شده ديگر هيچ وقت از او صدايى بر نخواهد خاست ، حالا ديگر وى براى هميشه مهر خاموشى بر لب نهاده ، زيرا نغمه سراى جادوگر اكنون جاودانه در آرامگاه تنگ و بىزر و زيور خود بخواب رفته است . . » .
« با ديده گان فرو بسته لب بر جام زندگى نهاده و اشك سوزان بر كنارهء زرين آن فرو مى ريزيم ، اما روزى مى رسد كه دست مرگ نقاب از ديده گانمان بر مى دارد و هر آن چه را كه در زندگانى مورد علاقهء ما بود از ما مى گيرد ، فقط آن وقت مى فهميم كه جامزندگى از اول خالى بوده و ما از روز نخست از اين جام جز بادهء خيال ننوشيدهايم » [١] الكسى تولستوى ( روسيه ١٨١٧ - ١٨٧٥ ) « زندگانى ما رؤيايى پوچ بيش نيست ، وقتى كه دم سرد مرگ بر ما بوزد ، ما همه چون گلهاى دو روزه پژمرده مى شويم و بر خاك مى افتيم ، راستى حاصل اين كشتزار بىحاصل وجود ما چيست ؟ اين شاخه هاى بىميوه بچه كار مى آيد ؟ تاجهاى سلطنت ما جز گورهاى خاموش و كاخهاى پر جلال ما جز ويرانه هاى پر گرد و غبار چيزى نيست .
اى خداوند فقط تويى كه مى توانى درى از دنياى رحمت به روى بنده در خاك رفتهء خود بگشايى .
از اين همه استخوانهايى كه آرام آرام مى پوسند ، كدام مال شاه و كدام مال گدا است ؟ كدام از قاضى و كدام از سرباز است ؟ كدام مال پارسايى است كه آسمان را براى خويشتن خريده و كدام مال گنهكارى است كه از ملكوت آسمان رانده شده است ؟ . . . هر چه هست ، تاريكى و شبح و رويا است اى خداوند در آستان سرا پردهء تو ، فقط در آسمان تست كه مى توان ره به آرامش و رستگارى برد .
[١] همان مأخذ ، ص ٢٩٣ . اين رباعى شاعر را متذكر شده است : دنيا چو حباب است و لكن چه حباب نه بر سر آب ، بلكه بر روى سراب آن هم چه سرابى كه ببينند به خواب آن خواب چه خواب ، خواب بد مست خراب .