تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٢ - تفسير ابيات
عزم كردن آن وكيل از عشق كه رجوع كند به بخارا لاابالى وار
روايت
عزم كردن آن وكيل از عشق كه رجوع كند به بخارا لاابالى وار
((٣٧٩٠)) سخت بىصبر و در آتشدان تيز رو سوى صدر جهان كرد اشك ريز
((٣٧٩١)) اين بخارا منبع دانش بود پس بخارايى است هر كانش بود
((٣٧٩٢)) پيش شيخى در بخارا اندرى تا به خوارى در بخارا ننگرى
((٣٧٩٣)) جز به خوارى در بخاراى دلش راه ندهد جزر و مدّ مشكلش
((٣٧٩٤)) اى خنك آن را كه ذلت نفسه واى آن كس را كه يردى رفسه
((٣٧٩٥)) فرقت صدر جهان در جان او پاره پاره كرده بود اركان او
((٣٧٩٦)) گفت برخيزم همان جا واروم كافر ار گشتم دگر ره بگروم
((٣٧٩٧)) و ارم آن جا بيفتم پيش او پيش آن صدر نكو انديش او
((٣٧٩٨)) گويم افكندم به پيشت جان خويش زنده كن يا سر ببر ما را چو ميش
((٣٧٩٩)) كشته و مرده به پيشت اى قمر به كه شاه زندگان جاى دگر
((٣٨٠٠)) آزمودم من هزاران بار بيش بىتو شيرين مى نبينم عيش خويش
((٣٨٠١)) غن لى يا منيتي لحن النشور ابركى يا ناقتى تم السرور
((٣٨٠٢)) ابلعى يا ارض دمعى قد كفى اشربى يا نفس وردا قد صفى
((٣٨٠٣)) عدت يا عيدى الينا مرحبا نعم ما روحت يا ريح الصبا
((٣٨٠٤)) گفت اى ياران روان گشتم وداع سوى آن صدرى كه مير است و مطاع
((٣٨٠٥)) دمبه دم در سوز بريان مى شوم هر چه بادا باد آن جا مى روم
((٣٨٠٦)) گر چه دل چون سنگ خارا مى كند جان من عزم بخارا مى كند
((٣٨٠٧)) مسكن يار است و شهر شاه من پيش عاشق اين بود حب الوطن
روايت « طوبى لمن ذل نفسه و طاب كسبه و حسنت سريرته بصفاء التوحيد و الثقة بوعده تعالى و كرمت علانيه و عزل عن الناس شره . » (١)
(١) الجامع الصغير ، سيوطى ، ج ٢ ص ١٩ . .