تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٧ - انسان ستمگر پيش از آن كه رويدادهاى جهان پرده از روى ستمش بر دارد ، خود دست مى برد و عناصر ستمگرى را از لابلاى جانش بيرون مى ريزد
فراوانى را به حد كافى فشرده و دلايل روشنى در تباهى آن ستمگران به ما نشان داده است .
ثانياً - مقصود از كلمهء « مردمان » در بيت زير :
((٢٤٥٣)) ظلم مستور است در اسرار جان مى نهد ظالم به پيش مردمان
اشخاص معينى از انسانها نيستند كه در روزگار حيات ستمگر زندگى كنند و با چشمشان ظلم پوشيده در اسرار جان ظالم را به بينند ، بلكه مقصود وجدان جهانى تاريخ است كه باز گو كنندهء صريح ماجراى بشرى است .
هزاران سال مى گذرد و فرعون و فرعونيان را در يك رديف و موسى و موسويان را در رديف متقابل ، ابراهيم و ابراهيميان را در يك جبهه و نمرود و نمروديان را در جبههء ديگر به انسانها عرضه مى كند .
اگر ما مى توانستيم اين حقيقت را درك كنيم كه همهء انسانهاى تاريخ در يك روح كلى منتشر كند و ايده هاى عالى و مشترك بشرى هم دليل روشنى به وجود آن روح كلى مشترك است ، پذيرش مسئلهء فوق كه ظلم و عدل انسانها در بارهء يكديگر انعكاسى در روح كلى به وسيلهء وجدان تاريخ ايجاد مى كند ، سهل و آسان تلقى مى گشت .
ولى متأسفانه هر كسى اين قدرت عقلانى عالى را ندارد كه وحدت تمام اصناف بشرى را چه در گذشته و چه در حال و آينده دريافت نمايد . اگر افراد انسانى مى پذيرفتند كه -
يا سبو يا خم مى يا قدح باده كنند يك كف خاك درين ميكده ضايع نشود
مى فهميدند كه چرا پس از گذشت قرون و اعصار متمادى و متلاشى شدن گرد وجود چنگيزها و آتيلاها هر وقت و در هر شرائط كه نامى از آن ستمگران مى شنوند . چنان شكنجهء روحى احساس مى كنند كه گويى : آن ستمگران در همين روز زندگى مى كنند و خود متلاشى شدهء چنگال خونين آنها هستند . و بالعكس ، موقعى كه