تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٢ - تفسير ابيات
حكايت آن دزد كه مى پرسيدندش چه مى كنى نيم شب در بن اين ديوار ؟ گفت دهل مى زنم
تفسير ابيات
حكايت آن دزد كه مى پرسيدندش چه مى كنى نيم شب در بن اين ديوار ؟ گفت دهل مى زنم
((٢٧٩٩)) اين مثل بشنو كه شب دزد عنيد در بن ديوار حفره مى بريد
((٢٨٠٠)) نيم بيدارى كه او رنجور بود طق طق آهسته اش را مى شنود
((٢٨٠١)) رفت بر بام و فرو آويخت سر گفت او را در چه كارى اى پدر ؟
((٢٨٠٢)) خير باشد ، نيم شب چه مى كنى تو كيى ؟ گفتا دهل زن اى سنى
((٢٨٠٣)) در چه كارى ؟ گفت مى كوبم دهل گفت كو بانگ دهل اى بو سبل
((٢٨٠٤)) گفت فردا بشنوى اين بانگ را نعرهء يا حسرتا وا ويلتا من چو رفتم بشنوى بانگ دهل آن زمان واقف شوى بر جزو و كل
((٢٨٠٥)) آن دروغ است و كژ و بر ساخته سرّ آن كژ را تو هم نشناخته در غلط افتادهاى اى نيم خام پخته شو در آتش او و السلام
((٢٨٠٦)) سرّ آن خرگوش و آن ديو فضول كه به پيش نفس تو آمد رسول
((٢٨٠٧)) تا كه نفس گول را محروم كرد ز آب حيوانى كه از وى خضر خورد
((٢٨٠٨)) باژ گونه كردهاى معنيش را كفر گفتى مستعدّ شو نيش را
تفسير ابيات داستان كشتى سازى نوح براى رويداد فردا كه به مردم نادان دورانش مجهول و غير منطقى جلوه مى كرد ، شبيه به اين مثال است كه براى تو بيان مى كنم :
دزدى شبانگاه بن ديوار خانهاى را سوراخ مى كرد ، بيمار نيمه بيدار صداى آهسته تيشه او را مى شنيد ، بيمار بر روى بام رفته سر به طرف كوچه پائين آورد و دزد را مخاطب ساخته گفت : اى پدر ، خير است ، در اين نيمه شب چه مى كنى و تو كيستى ؟ .
گفت : اى مرد بزرگ من طبل مى زنم . بار ديگر بيمار از بالاى بام پرسيد : چه مى كنى ؟