تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٤ - مسئلهء يكم - آيا رسوب يافتن جوهر مخصوص در درون يك پديدهء ضرورى و طبيعى است ؟
به او ندارد ، زيرا شناسايى و بجا آوردن اشخاص يكديگر را ، به آشنايى و وجود دلايلى نيازمند است .
پارهاى از همين نوع رويدادها جنبهء اختصاصى پيدا مى كند و به شخص مفروضى روى مى آورد كه ناشى از عوامل شخصى مى باشد .
نوع دوم - رويدادهايى هستند كه نه صراحتى در بىاعتنايى دارند و نه حتى اشارهاى ، ولى آن جوهر رسوب يافتهء روانى مانند آهن ربايى است كه همهء رويدادها را به حوزهء جذب خود مى كشد و تفسير مى كند ، چنان كه رابطهء خود آن شخص را با اجتماع نيز روى همان جوهر رسوب يافته توجيه مى كند ، يعنى خود آن شخص هم از جوهر مفروض يك اصل بديهى يا اصل موضوعى ثابت شده ( آكسيوم ) انتزاع مى كند كه مفادش اين است : من در اجتماع مجهول القدر هستم . بنظر مى رسد انعقاد جوهر مفروض رابطهء مستقيم با ناتوانى روانى دارد .
اشخاصى كه داراى روح رشد يافته هستند از انعقاد هر گونه جوهر رسوبى مى توانند جلوگيرى كنند ، و همواره روح تازهاى داشته باشند كه در جهان تازهاى زندگى مى كند . اين استمرار روح را نبايد به بىاصلى و بىاعتنايى به حقايق و واقعيات تفسير كرد ، زيرا تفاوت زياد است ميان دورى از رنگ آميزى كردن روح با يك رنگ مخصوص كه موجب گرفتارى آن گردد و تحرك و تحول نو بنو روح در راه ايده آلهاى اعلا كه قطعا به اصل و قانون نيازمند است .
با نظر به ماهيت اصل و قانونى كه روح به وسيلهء آن در مسير ايده آل قرار مى گيرد ، تحرك و تحول در هويت روح ايجاد مى گردد ، نه اين كه رنگ مخصوص يا زنجير گرانبارى به دست و پاى روح باشد عدالت اصلى است كه نه تنها رنگى به روح نمى دهد ، بلكه آزادى مطلق روح را از خواسته ها و تمايلات طبيعى كه سد راه وصول به ايده آلاند ، تأمين مى كند .