تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧ - آيا جلال الدين مولوى يك انسان شناس است ؟
« بايد ايمان داشته باشى « ايمان صفتى است كه مرد دانشمند نمى تواند از آن چشم بپوشد . كسى كه با يك مشت نتايج حاصل شده از تجربه سر و كار دارد ، بايد در خاطر خود از قانونى كه در صدد تحقيق آن است ، تصورى داشته باشد و اين طرز تصور ذهنى را به صورت فرضيهاى مجسم سازد ، تنها نيروى استدلال براى گام برداشتن به طرف پيش كافى نيست ، زيرا از مجموعهء درهم ريختهء عناصر تجربتى ممكن نيست نظمى و سامانى تجلى كند ، مگر آن گاه كه فكر و ذهن انسان با خاصيت سازندهء خود ، از راه حذف و انتخاب ، نظمى را بر قرار سازد .
مكرر در مكرر ، اين نقشهء تصور ذهنى ، كه كسى مى خواهد انتظامى و سامانى را بر آن بنا كند . بهم مى خورد ، و وى ناچار است به طرح نقشهء جديدى بپردازد ، بينش ذهنى و تصورى و ايمان به موفقيت نهايى هر دو ضرورى هستند . در اين جا استدلالى بودن و عقلى بودن تنها كفايت نمى كند .
مورفى ( مى خواهم بدانم كه اين كيفيت در مورد بزرگان علم چگونه صورت تحقق به خود گرفته است . كپلر را مثال مى زنم كه آن شب در فرهنگستان علوم اينشتين در بارهء او نطقى كرد . آيا چنين نيست كه كپلر به اكتشاف خود از آن جهت نرسيد كه بناى خود را بر نيروى تصور سازندهء خود گذاشت ، بلكه بيشتر از آن جهت به نتيجه رسيد كه در موضوع چليكهاى شراب فكر مى كرد و در انديشهء آن بود كه چليك چه شكلى داشته باشد تا از لحاظ اقتصادى جاى گيرتر شود ؟ پلانك : اين داستانها را مردم معمولا براى همه كسانى كه اسمشان بر سر زبانها مى افتد مى سازند ، حقيقت را بخواهيد كپلر خود نمونهاى عالى از همان چيزى است كه هم اكنون به شما مى گفتم ، او زندگى سختى داشت ، و از يك بد بختى نگريخته به بد بختى ديگر مى رسيد ، و حتى براى جبران كسر خرج خود دست پيش اين و آن دراز مى كرد .