تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٥ - تفسير ابيات
خجل گشتن خروس پيش سگ به دروغ شدن در آن سه وعده
تفسير ابيات
خجل گشتن خروس پيش سگ به دروغ شدن در آن سه وعده
((٣٣٢٨)) روز ديگر آن سگ محروم گفت كاى خروس ژاژ خا كو طاق و جفت
((٣٣٢٩)) چند چند آخر دروغ و مكر تو خود نپرّد جز دروغ از وكر تو
((٣٣٣٠)) گفت حاشا از من و از جنس من كه بگرديم از دروغى ممتحن
((٣٣٣١)) ما خروسان چون مؤذن راست گو هم رقيب آفتاب و وقت جو
((٣٣٣٢)) پاسبان آفتابيم از درون گر كنى بالاى ما طشتى نگون
((٣٣٣٣)) پاسبان آفتابند اوليا در بشر واقف ز اسرار خدا
((٣٣٣٤)) اصل ما را حق پى بانگ نماز داد هديه آدمى را در جهاز
((٣٣٣٥)) گر بنا هنگام سهو از ما رود در اذان آن مقتل ما مى شود
((٣٣٣٦)) گفت ناهنگام حى على الفلاح خون ما را مى كند خوار و مباح
((٣٣٣٧)) آن كه معصوم آمد و پاك از غلط آن خروس جان وحى آمد فقط
((٣٣٣٨)) آن غلامش مرد پيش مشترى شد زيان مشترى آن يك سرى
((٣٣٣٩)) او گريزانيد مالش را و ليك خون خود را ريخت اندر باب نيك
((٣٣٤٠)) يك زيان دفع زيانها مى شدى جسم و مال ماست جانها را فدى
((٣٣٤١)) پيش شاهان در سياست گسترى مى دهى تو مال و سر را مى خرى
((٣٣٤٢)) اعجمى چون گشتهاى اندر قضا مى گريزانى ز داور مال را
تفسير ابيات روز ديگر فرا رسيد ، سگ محروم از غذا به خروس گفت : اى ياوه گو ، چه شد آن دانايىهاى تو ؟ خيلى طاق و جفت مى گفتى ، تا چند و تا كى دروغ و مكر پردازى راه خواهى انداخت ؟ از آشيانهء وجود تو پرندهاى جز دروغ نمى پرد خروس گفت : حاشا ، ما جنس خروسان ، با دروغى خود را در بوته آزمايشات و بلاها نمى افكنيم . ما پاسبانان خورشيديم و نمى گذاريم در حركتش كوچكترين اشتباه و انحرافى رخ بدهد ، ما نگهبان آفتابيم اگر چه ما را در زير طشت جاى بدهند كه هوا