تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١٦ - ٩ - مرگ از ديدگاه قرآن
انجام مى گيرد ، نوبت به صف آرايى و نابود كردن با شمشير نمى رسد .
تاريخ بشرى تنها پيشوايان توحيد و نمونه تمام عيار آنها فرزند نازنين و سلحشور ابى طالب را از اين رسم و قانون عمومى استثناء كرده است . برويد تاريخ مسلم زندگى على عليه السلام را مطالعه كنيد ، خواهيد ديد : معاويه آن شخص وارونه و آن جانور انسان نما در يكى از جنگهاى صفين به نهر فرات مسلط شد و لشكريان على عليه السلام را از نزديك شدن به آب جلوگيرى كرد ، تا بلكه با تشنگى و بدون احتياج به اسلحه و صرف مدت زياد ، ياوران على عليه السلام را از پاى در آورد .
فرمان هجوم به طرف آب و اشغال آن از ناحيه على عليه السلام صادر گشت و با كوچكترين حمله به نهر فرات پيروز گشتند .
بديهى است كه ياوران على عليه السلام در صدد مقابله بمثل بر آمدند . ولى على هرگز اصول انسانيت و قوانين اسلام را در هنگام سلحشورى از دست نداده است . او با تمامى تنفر از كردار يارانش راه آب را بروى آنان باز و همگان را به سوى آشاميدن دعوت فرمود . زيرا در منطق زندگى و زندگى منطقى على عليه السلام جنگ ، براى اصلاح انسان است نه براى نابود كردن آن .
همچنين تاريخ بشرى دست نيرومندى را نشان نداده است كه قريب پنجاه سال قبضهء شمشير را بفشارد و قطرهء خونى بنا حق نريزد ، جز فرزند قهرمان پارسا و متواضع ابى طالب را .
آن تاريخ كه شاهد زندگى انسانى على بن ابى طالب عليه السلام است با صداى بلند مى گويد :
على از غوغاى مرگ و غائله پس از مرگ نگرانى ندارد .
در منطق على ابن ابى طالب عليه السلام آن مرگى كه تمامى افراد و اجتماعات بايد از آن بهراسند ، عبارت از مرگ وجدان و فطرت است ، زيرا فرد و اجتماعى كه خود پرستى و عشق به شخصيت را بجايى برساند كه تمامى ارزشهاى زندگى را به