تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨٤ - تفسير ابيات
گوهر جهان افروز ، از گواه وجود آن گوهر بپرسد ، دليل آنست كه در زندان نابينايى سقوط كرده است .
سخنان حق و حقيقت آفتابى در بر دارد كه خواب رفتگان شب ظلمانى هوا و هوس را اخطار به طلوع آفتاب مى نمايد و مى گويد : بر خيز ، اينك بامداد روشن فرا رسيده است .
اگر در اين موقع باز در جستجوى گواه فروزندگى آفتاب بر آييم ، همان خورشيد دل افروز يك پاسخ بيش ندارد و آن اين است كه اى نابيناى بىنوا ، برو ديدهاى آفتاب بين از خدا مسئلت نما .
آرى ، كسى كه در روز روشن دنبال چراغ مى گردد ، اين جستجويش دليل قاطع بر كورى اوست . و اگر چهرهء واقعى حق بر تو آشكار نشده و احتمال مى دهى كه واقعاً بامداد حق سر بر آورده است و تو در پشت پردهء تاريك جهالت از ديدن آن محرومى ، فورا اين نابينايى را آشكار مكن ، مدتى خاموش و در انتظار فضل الهى باش ، باشد كه فضل بىچون و چراى الهى بسراغت آيد و روى دلت را از اين شقاوت بر گرداند .
اگر براى اظهار خود خواهى فورا نابينايى درونيت را در ميان انسانها فاش كنى ، بوى عفونى اظهاراتت مشام خود ترا تا ابد شكنجه خواهد داد و نابينايى تو را براى هميشه تثبيت خواهد كرد ، ديگر آئينه حق و حقيقت براى تو در پشت حجابى پوشيده مى ماند و نمودى بر تو نشان نخواهد داد ، مگر نمى دانيد در ميان روز آن گاه كه خورشيد جهان تاب آفاق پهناور را روشن ساخته است ، سؤال از اين كه روز كجا است ؟ به رسوا كردن سؤال كننده خواهد انجاميد .
اين شكيبايى و تحمل با انتظار كشف واقعيات رحمت الهى را بدرون انسان سرازير مى كند .
با ديدن معلوم واقعى دنبال نشان رفتن دليل همان بيمارى روحى است كه خداى