تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٤ - تفسير ابيات
اين به آن معنى نيست كه انديشه و منطق پوچ است ، بلكه مقصود اين است كه انديشه و منطق مى تواند تا وصول انسان به گيرندگى و انديشهء ناب بدرقهء راه آدمى باشد .
تفسير ابيات پيامبر اكرم وضو را گرفت و خواست كه موزه هايش را بپوشد ، ناگهان عقابى از هوا فرود آمد و موزه را ربود و پرواز كرد و سپس موزه را از هوا رها كرد ، موقع سر نگون شدن موزه ، مار سياهى از توى آن به زمين افتاد .
عنايت الهى عقاب را خير خواه پيامبر نمود . آن گاه عقاب به پيامبر گفت : اى پيامبر خدا ، ضرورت مرا وادار كرد كه گستاخى نموده موزه ات را ربودم و بهوا بردم و الا من از ناچيزى و ادبى كه به پيشگاهت دارم ، حيوانى شكسته شاخ بيش نيستم .
واى به حال آنان كه بدون ضرورت قدم بر مى دارند و به فتواى هوا و هوس خود عمل مى كنند .
پيامبر اكرم تشكر كرد و فرمود : ما اين جفاى ظاهرى ترا ديديم در حالى كه نمى دانستيم كه اين جفاى ظاهرى تو عين محبت و وفا بود .
تو موزهء مرا ربودى و مرا از غم واقعى كه در انتظارم بود نجات دادى و من بظاهر غمگين گشتم .
اگر چه خداوند منان همهء غيبها را بما تعليم فرموده ولى دلم در آن لحظه اشتغالى به خود داشت .
عقاب گفت : اى پيامبر عزيز . غفلت از جان تو دور است ، زيرا پديدهء غفلت نمى تواند ترا دچار خود سازد .
تو هميشه آگاهى ، آگاهى من هم انعكاسى از درون درخشان تو بود . من با اين ناتوانى در اوج فضا مار را در موزه به بينم ؟ اين بينايى از من نيست ، بلكه انعكاسى