تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥٧ - تفسير ابيات
صفت آن مسجد كه مهمان كش بود و آن عاشق مرگ جوى لاابالى كه در آن مسجد مهمان شد
تفسير ابيات
صفت آن مسجد كه مهمان كش بود و آن عاشق مرگ جوى لاابالى كه در آن مسجد مهمان شد
((٣٩٢٢)) يك حكايت گوش كن اى نيك پى مسجدى بد در كنار شهر رى
((٣٩٢٣)) هيچ كس در وى نخفتى شب ز بيم كه نه فرزندش شدى آن شب يتيم
((٣٩٢٤)) هر كه در وى بىخبر چون كور رفت صبحدم چون اختران در گور رفت
((٣٩٢٥)) خويشتن را نيك از اين آگاه كن صبح آمد خواب را كوتاه كن
((٣٩٢٦)) آن يكى گفتى كه پريانند تند اندر آن مهمان كشان با تيغ كند
((٣٩٢٧)) و ان دگر گفتى كه بر نه نقش فاش بر درش كاى ميهمان اين جا مباش
((٣٩٢٩)) شب مخسب اين جا اگر جان بايدت ور نه مرگ اين جا كمين بگشايدت
((٣٩٣٠)) و ان دگر گفتا كه قفلى بر نهيد غافلى كايد شما كم ره دهيد
تفسير ابيات گوش كن براى تو داستان مسجدى را بگويم كه در كنار شهر رى بود . اين يك مسجد عجيبى بود ، هيچ كس در آن مسجد از ترس اين كه مبادا فرزندانش يتيم شوند حتى يك شب هم در آن جا نمى خوابيد .
هر كسى كه بىاطلاع و كورانه به آن مسجد مى رفت بامداد آن شب مانند ستارگانى كه با فرا رسيدن روشنايى ناپديد مى شوند در گور مى رفت .
به مناسبت اين كلام ، اصلى را مى گويم ، آن را از اعماق دل بپذير ، هنگامى كه در بارهء حقيقتى روشن شدى و آن را دريافتى در حقيقت بامداد تو در باره آن حقيقت فرار رسيده است ديگر در خواب غفلت غوطه ور مباش و خود را به نادانى مزن . خلاصه ، در بارهء آن مسجد هر كسى نظرى مخصوص داشت يكى مى گفت : در ان مسجد جنها