تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٧ - تفسير ابيات
طبيعت گروگانم كردى ، آن صفات نيكو ، و كارهاى شايسته كه در اين زندگانى به اختيار تو بود ، نتايج آنها در آن دنيا به اختيار تو خواهند بود . زخمى كه با دست تو به ستم ديدهاى فرود مى آيد به شكل درختى در مى آيد و ماده شرنگ زاى زقوم جهنمى از آن مى رويد . تو خشمگين مى شوى و مانند آتش بر افروخته زبانه ها مى كشى ، اين است مايه اصلى آتشى كه در دوزخ شعله ور خواهد گشت آن آتش خشمت كه در اين زندگانى بسى آدم سوز بود ، آن چه كه نتيجه خواهد داد آتشى است جان سوز همچنان كه آتش درنده خوئيت امروز دامان مردم را شعله ور مى سازد ، همان آتش در آخرت ، كه نتيجهء آتش دنيويت بود ، به جهنم نشينان آسيب خواهد رساند .
در اين زندگانى ، سخنهايى همچون مار و كژدم زهر زا كه بمردم گفتى و ، زهر نيتهاى پليدت را بر جان آنان فرو ريختى ، در سراى ابديت مار و كژدمى مى گردد و دمت را مى گيرد ، تو در اين دنيا ، مردان خدا را از روى بىاعتنايى در انتظار گذاشتى يقين بدان كه انتظار مرگ بار روز رستاخيز ، را نتيجه خواهى گرفت . در اين زندگانى وعده هاى فردا و پس فردا دادى ، در آن روز سوزان و بس دراز در حساب و آفتاب جان گداز انتظارها خواهى كشيد ، تو در اين دنيا با وعده اين كه فردا براه خواهم افتاد ، ملكوت آسمان را منتظر گذاشته بودى ، با هيجانات خشم آگينت ، هم امروز دانه هاى آتش دوزخ را با دست خود مى كارى .
آرى ، دوزخ گرفتارت خواهد كرد ، اين آتش درنده خويى را ، جز بنور ايمان خاموش نخواهيد كرد ، چنان كه در روز رستاخيز موقعى كه انسان با ايمانى از كنار دوزخ عبور مى كند ، آتش دوزخ فرياد مى زند : دور شو زيرا نورت ، آتش ما را خاموش كرد .
اگر در خود ، حالت بردبارى و شكيبايى ، مشاهده كردى ، ولى در تو نورى كه علت خاموشى آتش غضب باشد وجود نداشت ، آن نوعى تكلف و تصنع است زيرا آتش طبع حيوانى تو همچنان در زير خاكستر بر افروخته است ، آتش طبع حيوان