تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٦ - ٧ - عوامل نگرانى و اندوه در هنگام تجسم هيولاى مرگ
مغز و قلب است كه مقدمهء جدايى روح از بدن است ، اين از كار افتادن چه انعكاسى در رويهء سطح مجاور با طبيعت روح و چه انعكاسى در رويهء مجاور با پشت پردهء طبيعت ايجاد مى كند ؟ مسلماً ناگشوده و حل ناشدنى خواهد ماند ، ولى با نظر به آن جهت مرگ كه بمنزلهء پلى است ، براى عبور به ما وراى طبيعت ، وحشت و هراس از همين امر مشكل كه گفتيم بىمورد و آن چه كه با اهميت است آن سوى پل مرگ است .
٢ - « نمى داند كه پس از مرگ و متلاشى شدن بدن سر نوشت او چه خواهد بود « ؟ ابن سينا مى گويد : اين عامل هم صحيح نيست ، زيرا در حقيقت چنين شخصى از عالم پس از مرگ نگران است ، نه از خود مرگ . اين شخص قربانى جهالت خويش است كه بقاى روح و چگونگى معاد را نمى داند ، نه اين كه از مرگ بترسد . چارهء اين گونه وحشت و اندوه اعتقاد و ايمان و بجا آوردن دستورات عقل و وجدان و دين است . و اين مطلب كاملًا صحيح است . زيرا چنان كه ابن سينا در عبارات بعدى مى گويد : اين روش آنان را از مرگ نجات مى دهد و به حيات حقيقى نائلشان مى سازد .
٣ - « كسانى هستند كه از نابود شدن مطلق جسم و روح مى ترسند و گمان مى كنند : پس از آن كه مرگ تركيب كالبد بدن آنان را متلاشى ساخت ، جسمشان خاك و روحشان نابود خواهد گشت . » اينان بايد بدانند كه روح يك جوهر الهى است كه فنا و نابودى را راهى بان نيست و مرگ نه تنها كاهش موجوديت انسانى نمى باشد بلكه تمام و كمال موجوديت انسانى بستگى به مرگ دارد . بدين ترتيب اين اشخاص هم بايستى از جهالت خود رنج ببرند ، نه از يك امر واقعى .
٤ - « بعضى ديگر گمان مى كنند : مرگ درد و شكنجهء سختى دارد . » پاسخ ابن سينا به اين گمان همان است كه از اپيكور نقل كرديم : « تا حس وجود دارد مرگ نيست و وقتى كه مرگ فرا مى رسد ، حس نابود شده است . » اين پاسخ چنان كه در انتقاد از جملهء اپيكور اشاره كرديم ، قابل تامل است ، مراجعه شود .
٥ - « گروه ديگر تجسيم مى كنند كه عذابى پس از مرگ وجود آنان را فرا