تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٣ - تفسير ابيات
( در كتاب مريم را متذكر باش ، وقتى كه از دودمان خود به جايگاه شرقى ( براى عبادت ) كنار رفت و حجابى در مقابل آنان اتخاذ كرد ، ما روح خود ( جبرئيل يا فرشتهء ديگرى ) را به طرف او فرستاديم ، در صورت يك بشر معتدل براى او مجسم شد . مريم گفت : از تو به خدا پناه مى برم ، از من دور شو اگر آدم با تقوا هستى ) .
تفسير ابيات در شهر بخارا بندهء صدر جهان به گناهى متهم گشت و از صدر جهان كناره گيرى نمود . مدت ده سال در شهرها سر گردان گشت و گاهى به خراسان و گاه ديگر به قهستان و گاهى هم به دشتستان مى رفت . پس از گذشت ده سال از زيادى اشتياق و علاقه به صدر جهان و بطول انجاميدن روزگار هجران ، طاقت از دست داد و با خويشتن مى گفت : ديگر تاب فراق را بيش از اين تحمل نخواهم كرد . مگر صبر و شكيبايى مى تواند آتش عشق را فرو نشاند ؟ امان از فراق -
((٣٦٩٠)) از فراق اين خاكها شوره شود آب زرد و گنده و تيره شود
آن باد روح افزا بسبب جدايى از فضاى پاك و آلوده شدن به كثافات وضع وخيم پيدا مى كند و عامل وبا مى گردد . هم از جدايى مادهء محترق است كه آتشى فروزان بخاكستر پوچ تبديل مى شود . آرى
((٣٦٩٢)) باغ چون جنت شود دار المرض زرد و ريزان برگ او اندر حرض (
فساد ) آن عقل دراك كه در مغز آدميان همه كاره و همه فن حريف است ، در موقع هجران و فراق چونان تير انداز است كه كمانش شكسته و درمانده است . آن دوزخ آتشين بعلت فراق از رحمت و كرامت خداوندى است كه زبانه مى كشد و همه را مى سوزاند . لرزه و ارتعاش پير سالخورده از فراق جوانى و نيروهاى بر باد رفتهء اوست .
چه بگويم در بارهء جدايى ؟ -
((٣٦٩٥)) گر بگويم از فراق چون شرار تا قيامت يك بود از صد هزار