تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٧ - تفسير ابيات
از پرواز مأيوس و نوميد گشته بود .
كه مى داند ؟ شايد هم عشق جالينوس به اين زندگانى به آن جهت بوده است كه غير از اين دنيا جهان ديگرى را سراغ نداشته است . او از زندگى و محشور شدن در پشت پردهء هستى اطلاعى نداشته است . شگفتا اين گوينده مانند آن جنين است كه كرم و لطف الهى در گذرگاه تكامل او را از تنگناى شكم بيرون مى كشد ، ولى او بر مى گردد و به سوى همان سيه چال طبيعت تمايل مى كند . لطف يزدانى روى او را به سوى جايگاه اصلىاش مى كشاند ، او به سبب جهالت و حيوان صفتى مى خواهد بر گردد و در شكم مادر قرار بگيرد او با خود چنين مى گويد كه اگر از اين شهرستان طبيعت گام بيرون گذارم ديگر اين مقام و مزايا را نخواهم ديد . انديشه نابخردانه او چنين مى گفت : كه اى كاش در اين شهرستان ناسازگار درى وجود داشت تا بر مى گشتم و از آن در به شكم مادر تماشا مى كردم . بلكه با خويشتن مى گويد : اى كاش به قدر سوراخ سوزنى راهى به شكم مادر داشتم كه از بيرون آن را تماشا مى كردم .
آرى در اين دنيا اشخاصى كه مانند جالينوس مى انديشند و نامحرم سراپرده جهان ما وراى طبيعتاند از جهان ابديت و ما فوق مجراى قوانين مادى غفلت مى ورزند نمى دانند كه آن اجزاء و رطوبتها و فضولاتى كه در شكم مادر وجود دارد ، از همين جهان بيرونى به وجود آمده و در آن جايگاه تنگنا اشكال مخصوصى به خود گرفتهاند چنان كه چهار عنصر مادى اين جهان از حقايق ابديت استمداد مى كند و نيرو مى گيرد اين مرغ روح محبوس در قفس ماده ، اگر در آن زندان قفس ، آب و دانهاى مى يابد آن آب و دانه از خود قفس نبوده بلكه از باغ و بوستان بيرون از قفس مى باشد . جانهاى نازنين پيامبران در وقت انتقال و رهايى از اين جهان در همين قفس مادى باغها مى بينند و گلها و رياحين و فضاى ابديت را مشاهده مى كنند .
آنان از جالينوس و جهانى كه جالينوسها در آن زندگى مى كنند فارغ بوده اعتنايى به آن ندارند ، آنان ماه فروزان زيبا هستند كه در افلاك ملكوتى مى درخشند .