تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٥ - تفسير ابيات
پس چنان كه جلال الدين هم متوجه شده است : فال بد زدن ناشى از موقعيتى است كه » من انسانى « در مقابل رويدادها مى خواهد خود را توجيه نمايد .
اگر اين نكته را هم در نظر بگيريم كه نيروى من انسانى چنان كه مى تواند به وسيلهء اعضاء و ساير مواد طبيعى كارى انجام بدهد و تغييراتى در موضوعات و روابط اشياء ايجاد كند ، همچنين مى تواند به طور مستقيم فعاليتهايى را راه بيندازد كه بدون احتياج به عضلات و وسايل طبيعى تغييراتى را در صحنهء حيات خود به وجود بياورد .
پديدهء تجسيمات از اين نوع فعاليت است ، انسان به موضوعى علاقه پيدا مى كند ، تدريجا اين علاقه را تشديد نموده آن را بمرحلهء عشق و موضوع را بمرحلهء معشوق بودن مى رساند و آن گاه تمام شئون و پديده هاى طبيعى معشوق را در قالب موضوعات ايدهاى در آورده ، محدود را نامحدود ، زمانى را ما فوق زمان ، ساكن را متحرك و متحرك را ساكن ، علت را معلول و معلول را علت تجسيم مى كند . و واقعيت را با همان وضع تجسيم شده تلقى مى كند .
فال بد و فال نيك هم يكى از فروع و شاخه هاى تجسيم است كه غالبا گريبان زبونها را مى گيرد تفسير ابيات پيامبران در پاسخ منكرين گفتند : اين چه خرافات است كه مى گوييد ؟ فال زشت و بد يعنى چه ؟ فال بد جز پليدىهاى اندوختهء درونى شما چيز ديگرى نيست . آقايان ، اين سؤال ما را پاسخ بدهيد : اگر در جاى خطرناكى خوابيده باشيد و اژدهايى به سوى شما بخزد يك انسان با محبتى به شما اخطار مى كند كه برخيز و فورا از آن جا دور شو ، تا در كام اژدها نروى ، آيا شما بجاى اين كه به اخطار آن مرد ترتيب اثر بدهيد ، باو مى توانيد بگوييد : تو فال بد مى زنى ؟ بىچارگان ، اين جا جاى فال بد نيست ، برخيزيد و واقعيت را در روشنايى با چشمتان مشاهده كنيد .