تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٣ - تفسير ابيات
بىنوا خفاش ، كه از همه موجودات محرومتر است ، زيرا با خصومتى كه با آفتاب در پيش گرفته خود را در زندان محروميت و حقارت محبوس نموده است .
اين حيوان بىنوا نه در پيكار با آفتاب قابليت زخم خوردن دارد و نه با نفرين آفتاب مى تواند مهجور گردد و يا به وسيلهء نفرين دشمن بزرگ خود را از خود دور كند .
آرى ، خورشيد با عظمت فضاى لاجوردين از روى احسان وجود خفاش را به حال خود گذاشته و با قهر و سيطره خود تار و پودش را متلاشى نمى سازد .
اين آفتاب هنگامى كه پشت - به فضاى زمين و خفاش مى گرداند ، چنين مى نمايد كه از براى غصه و قهر به خفاش است ، نهايت لطف و كمال است كه آفتاب باو روا داشته است ، و گر نه موجوديت خفاش چيست كه بتواند از پرتو افكنى آفتاب جلوگير شود .
اى حيوان بىنوا و اى انسان بىنواتر ، اگر بخواهى براى خود دشمن بگيرى به حد و اندازهء خود بگير و در حدود و شايستگى خود ، دشمنى را انتخاب كن تا حد اقل امكان اسير گردانيدن او در ذهن تو منطقى باشد ، آرى : -
((٣٦٢٦)) قطره با قلزم چو استيزه كند ابله است ، او ريش خود بر مى كند
حيله پردازى اين قطره ناچيز از سبيلهاى ناچيز ترش تجاوز نخواهد كرد ، چگونه مى تواند با اين حيله ها ماهتاب را متلاشى سازد ؟ هم اكنون بيانديش كه اگر با دشمن اين آفتاب محدود منظومه شمسى ( خفاش ) چنين عتاب و ملامتى وجود دارد ، اى دشمن آفتاب آفتاب ، حال تو چگونه خواهد بود ، تو اى موجود ناتوان در صدد خصومت با خورشيدى بر آمدهاى كه از فر و شكوهش همه خورشيدها و اختران كيهان پهناور به خود مى لرزند .
اگر مى دانستى كه كينه توزى تو در اين موقعيت با كيست ؟ دست از اين عداوت برمى داشتى ، زيرا عداوت تو متوجه آفريننده خورشيد نيست ، بلكه سلاحى در دست گرفته با هستى خويش بمبارزه بر خاسته و ريشه خود را از سلسله با عظمت هستى بر مى كنى .