تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٥ - ١ - مرگ از ديدگاه جلال الدين
١ - مرگ از ديدگاه جلال الدين جلال الدين در بارهء مرگ مسائل و تشبيهات فوق العادهاى در مثنوى وارد كرده است . اين مسائل و تشبيهات هم از نظر كميت و هم از نظر كيفيت بقدرى عالى است كه سزاوار است كتاب مستقلى در اين باره نوشته شود ، ما نمونهاى از ابيات مربوط را در اين جا مطرح مى كنيم :
مرگ را تو زندگى پنداشتى تخم را در شوره خاكى كاشتى عقل كاذب هست خود معكوس بين زندگى را مرگ پندارد يقين
بارها گفتهام كه نگذاريد عقل جزئى تجربى منصب داورى مطلق در بارهء حقايق را به خود ببندد ، يكى از آن موارد كه قضاوت عقل نظرى ديدگاه انسانى را مختل ساخته است ، همين مسئلهء مرگ و زندگى است .
عقل جزئى نظرى نفس كشيدن و لوليدن در مواد خاكى و شهوات را زندگى و حيات ابدى را كه » الهى الحيوان « ( حيات حقيقى ) است ، مرگ مى پندارد . بار الها پروردگارا ، عنايتى فرما ، جان انسانى ما را از حماقتهاى عقل جزئى و محدود و ظاهر بين نجات بده .
اى خدا بنماى تو هر چيز را آن چنان كه هست در خدعه سرا
اگر مى توانستيد گامى به آن سوى مرگ بنهيد ، اگر مى توانستيد حقيقت مرگ را در همين دوران زندگى دريابيد ، مى فهميديد كه :
هيچ مرده نبست پر حسرت ز مرگ حسرتش آنست كش كم بوده برگ
و الا ، خود مرگ مگر چيست ؟ آيا مرگ جز اين است كه از چاهى بالا آمدن و به صحراى بىكران دولت و عيش قدم گذاشتن . آرى : -
زين مقام ماتم و ننگين مناخ نقل افتادش به صحراى فراخ
آن جا جايگاه صدق و صفاى واقعى در باره خدا است .