تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٤ - تفسير ابيات
تفسير ابيات نقل مى كنند كه شخصى مهمان انس بن مالك شده بود ، پس از خوردن غذا انس ديد كه دستمال سر سفره زرد و چركين شده است ، به خدمتكار خود گفت : ببر اين دستمال را در آتش تنور بيانداز . خدمتكار عمل بدستور انس نموده دستمال را به آتش تنور انداخت . همهء مهمانان در حيرت فرو رفتند و در انتظار دود آن دستمال بودند ، پس از يك ساعت همان دستمال را بدون چرك ، سفيد و پاك بيرون آورد ، مهمانان گفتند : اى صحابه عزيز ، نه تنها دستمال نسوخت بلكه تميز و پاك هم گشت ؟ انس جواب داد براى آن كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به اين دستمال دست و دهان مباركش را ماليده است .
اى دل هراسناك از آتش و عذاب ، تو هم مى توانى به وسيلهء آن دست و لب مبارك تقرب به خدا بجويى .
خدايى كه جامد را چنان شرافت بخشيده است ، جانهاى عشاق كوى خود را چه ها خواهد بخشيد . خدايى كه سنگ و كلوخ كعبه را عظمت بخشيده و شايسته قبله اش نموده است .
جان مردان الهى را چه عظمتى داده است ، لذا بايد خاك پاى مردان الهى گشت .
سپس مهمانان به آن خدمتكار گفتند : تو چرا وضع خود را بيان نمى كنى ؟ روى چه علت هيمن كه انس دستور داد فوراً دستمال را به آتش انداختى ؟ انس اسرار نهانى اين دستمال را مى دانست ، تو كه اطلاعى از راز نهانى آن نداشتى بچه اطمينان اين كار را كردى ؟ خدمتكار گفت : من به گفتار و كردار مردان الهى اعتماد و از بندگان خدا اميدها دارم .
دستمال و لنگى ناچيز چه اهميت دارد ، اگر بمن بگويند : خود را در آتش بيانداز ، بدون تامل و ندامت از روى اعتقاد و اميدى كه به آنان دارم در كام آتش فرو مى روم .