تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٦ - تفسير ابيات
وحى آمدن از حق تعالى به موسى عليه السلام كه بياموزش چيزى را كه استدعا مى كند يا بعضى از آن
آيه
وحى آمدن از حق تعالى به موسى عليه السلام كه بياموزش چيزى را كه استدعا مى كند يا بعضى از آن
بعد از آن وحى آمد از حضرت كه او هر چه مى گويد به لطف خود شنو
((٣٢٨٦)) گفت يزدان تو بده بايست او بر گشا در اختيار آن دست او
((٣٢٨٧)) اختيار آمد عبادت را نمك ور نه مى گردد بناخواه اين فلك
((٣٢٨٨)) گردش او را نه اجر و نى عقاب كاختيار آمد هنر وقت حساب
((٣٢٨٩)) جمله عالم خود مسبّح آمدند نيست آن تسبيح جبرى سودمند
((٣٢٩٠)) تيغ در دستش نه از عجزش بكن تا كه غازى گردد او يا راه زن
((٣٢٩١)) ز ان كه كرّمنا شد آدم ز اختيار نيم زنبور عسل شد نيم مار
((٣٢٩٢)) مؤمنان كان عسل زنبور وار كافران خود كان زهرى همچو مار
((٣٢٩٣)) ز انكه مؤمن خورد بگزيده نبات تا چو نحلى شد لعاب او حيات
((٣٢٩٤)) باز كافر خورد شربت از صديد هم ز قوتش زهر شد در وى پديد
((٣٢٩٥)) اهل الهام خدا عين الحيات اهل تسويل هوا سمّ الممات
((٣٢٩٦)) در جهان اين مدح و شاباش و زهى ز اختيار است و حفاظ و آگهى
((٣٢٩٧)) جمله رندان چون كه در زندان روند متقى و زاهد و حق خوان شوند
((٣٢٩٨)) چون كه قدرت رفت كاسد شد عمل هين كه تا سرمايه نستاند اجل
((٣٢٩٩)) قدرتت سرمايهء سود است هين وقت قدرت را نگه دار و ببين
((٣٣٠٠)) آدمى بر خنگ كرّمنا سوار در كف دركش عنان اختيار
((٣٣٠١)) باز موسى داد پند او را به مهر كه مرادت زرد خواهد كرد چهر
((٣٣٠٢)) ترك اين سودا بگو وز حق بترس ديو دادستت برايت مكر درس هين برو درد سر خود كم طلب كاين مرادت افكند در صد تعب
آيه « وَلَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْناهُمْ فِي اَلْبَرِّ وَاَلْبَحْرِ وَرَزَقْناهُمْ مِنَ اَلطَّيِّباتِ