تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٠ - روايت
آن روز در سرزمين كارولانيا آسمان كاملًا صاف بود و اگر هم در جايى ديگر برفى يا تگرگى باريد ، بچه دليل اين بارش براى آن بود كه آسمان كفنى بر كالبد من كشيده باشد ؟ برف هميشه بر اين دشتها مى بارد و هميشه نيز آب مى شود تا بعد دو باره ببارد . اين باريدن و آب شدن چه ارتباطى با من مى تواند داشت ؟ اى شاعران ، لطفا يا بيش از اين كه گفتهايد چيزى نگوييد ، يا همان را بگوييد كه طبيعت پيش از شما گفته است ، اگر قلم چيزى جز حقيقت بروى كاغذ آورد ، بحقيقت مرا ستايش نكردهايد ، تحقيرم كردهايد . » [١] لانگ فلو ( آمريكا ١٨٠٧ - ١٨٨٢ ) « رؤياى يك بنده : - . . . اما اين بار ، ديگر ضربت شلاق نگهبان را احساس نكرد و از گرماى سوزان نيم روز نيز بىخبر ماند ، زيرا در سرزمين خواب ، مرگ بديدارش آمده بود . اكنون ديگر فقط تن بىجان او بود كه در روى شنها افتاده بود ، ديگر از زنجيرهاى گران بيمى نداشت ، زنجيرها را دست پولادين مرگ از هم گسسته بود . . . » [٢] ولت ويتمن ( امريكا ١٨١٩ - ١٨٩٢ ) « براى خدا كليد اين معما را بمن بسپار ، كه مرا سهمى در اين راز نهانى تواند بود ، بگذار تا سهمى بيشتر بر گيرم . آن كلامى را كه عصارهء همهء كلامها است ، آن
[١] منتخبى از بهترين اشعار آمريكايى ترجمهء آقاى شجاع الدين شفا ، ص ٩ و ٨ . فرنو سكوت و بىاعتنايى طبيعت را در مقابل مرگ همهء انسانها چه كوچك و چه بزرگ باز گو مى كند . . » فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ اَلسَّماءُ وَاَلأَرْضُ وَما كانُوا مُنْظَرِينَ » انسانى ١ - ١٠ ٤٤ : ٢٩ سوره الدخان ، آيهء ٢٩ . . ( آسمان و زمين براى آنان نگريست و در رفتنشان از اين دنيا مهلت داده نشدند . ) .
[٢] منتخبى از زيباترين شاه كارهاى شعر جهان ، ترجمهء آقاى شجاع الدين شفا ، ص ٤٠٨ . فلو باز شدن زنجيرهاى طبيعى و تحميل زندگى را با دست تواناى مرگ مجسم نموده است . .