تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩٠ - جواب گفتن انبياء طعن ايشان را و مثل زدن ايشان را
جواب گفتن انبياء طعن ايشان را و مثل زدن ايشان را
((٢٧٥٣)) انبيا گفتند آوه پند جان سختتر كرد اى سفيهان بندتان
((٢٧٥٤)) اى دريغا كه دوا در رنجتان گشت زهر جان قهر آهنجتان
((٢٧٥٥)) ظلمت افزود اين چراغ آن چشم را چون خدا بگماشت پردهء خشم را
((٢٧٥٦)) چه رئيسى جست خواهيم از شما كه رياستمان فزون است از سما
((٢٧٥٧)) چه شرف يابد ز كشتى بحر در خاصه كشتيّى ز سرگين گشته پر
((٢٧٥٨)) اى دريغ آن ديدهء كور و كبود كافتابى اندرو ذره نمود
((٢٧٥٩)) كادمى كاو بود بىمثل و نديد ديدهء ابليس جز طينى نديد
((٢٧٦٠)) چشم ديوانه بهارش دى نمود ز آن طرف جنبيد كاو را خانه بود
((٢٧٦١)) اى بسا دولت كه آيد گاه گاه پيش بىدولت بگيرد او ز راه
((٢٧٦٢)) اى بسا معشوق كايد ناشناخت پيش بد بختى نداند عشق باخت احمقان را اين چنين حرمان چراست مى نسازد گمرهان را راه راست
((٢٧٦٣)) اين غلط ده ديده را حرمان ماست وين مقلب قلب را سوء القضاست
((٢٧٦٤)) چون بت سنگين شما را قبله شد لعنت و كورى شما را ظله شد
((٢٧٦٥)) چون كه نايد سنگتان انباز حق چون نسايد عقل و جان هم راز حق
((٢٧٦٦)) پشهاى مردهء هما را شد شريك چون نشايد زنده هم راز مليك
((٢٧٦٧)) يا مگر مرده تراشيدهء شماست پشهء زنده تراشيدهء خداست
((٢٧٦٨)) عاشق خويشيد و صنعت كرد خويش دمّ مار آن را سر مار است كيش
((٢٧٦٩)) نى در آن دم دولتىّ و نعمتى نى در آن سر راحتىّ و لذتى
((٢٧٧٠)) گرد سر گردان بود آن دمّ مار لايقند و در خورند آن هر دو يار