تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩٤ - تفسير ابيات
آن كشتى ناچيز كه مخصوصاً بارش هم سرگين باشد ، كدامين شرف و فضيلت را مى تواند به درياى پر از در و گوهر بدهد ؟
((٢٧٥٨)) اى دريغ آن ديدهء كور و كبود كافتابى اندرو ذره نمود
مگر شيطان نبود كه از آدم تنها جنبهء گل بودن او را ديد و سجده اش نكرد . در صورتى كه وابستگى آدم به خدا ، عظمتى بر او بخشيده بود كه شايستهء سجده براى همه فرشتگان شده بود .
آرى چشم انسان ديوانه بهار را پائيز مى بيند . از همان نقطه مى نگرد كه موقعيتش ايجاب مى كند . بخت و دولت كه گاهى روى مى آورد ، انسان منحرف روى از آن بر مى گرداند و بجايى مى رود كه دولتى وجود ندارد . بسا معشوق كه با پاى خود به سوى بد بختى روى مى آورد ، آن بد بخت توفيق عشق باختن را ندارد .
پاك پروردگارا چرا اين مردم احمق به محروميتها عشق مى ورزند گويى اين گمراهان با راه راست سر سازش ندارند .
اين كه مى بينيد ديده گان ما غلط مى بيند و حقايق را در نمى يابد ، براى آن است كه ما محروميت را به خود پذيرفتهايم .
عامل دگرگونى قلب و انحرافش سوء القضاء است . [ به توضيح روايت مربوط مراجعه شود ] شما خود بت سنگى را قبلهء خود كردهايد و در نتيجه لعنت و كورى خيمه بر وجود شما زده است .
مگر نمى دانيد كه بت سنگى نمى تواند شريك خدا باشد . اين بت پرستى شما است كه شما را از حق دور كرده است ، و گر نه عقل و جان آدمى مى تواند همراه حق بوده باشد . كار شما نشان مى دهد كه مى خواهيد پشهء مردهاى را شريك مرغ زيباى هما قرار بدهيد ، و گر نه چرا انسان زنده شايستگى هم رازى با خدا نداشته باشد آرى آن چه كه شما براى پرستش تراشيدهايد ، مرده و بىجان است .
اما ساختهء خدا اگر هم بقدر پشهء ناچيز باشد ، زنده است و از بارقهء جان بهره مند