تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٤ - تفسير ابيات
بىبهره . اين براى آن است كه علم هم از قسمتهاى الهى است كه به بندگانش عنايت مى فرمايد ، و مانند روزى قسمت شده به اختيارى خورنده روزى نيست ، براى هر كس نصيبى تعيين شده است كه ديگرى راهى به آن ندارد .
مثلًا مى بينيم : فردى هست كه خيال زيبا و شايستهاى در مغزش پديدار مى گردد و مانند باغ درون او را شكوفان مى سازد ، فرد ديگرى هم هست كه خيال زشت و ناشايست راه تكامل او را بندد . در نتيجه -
آن خيالش از اثر باغى شده وين خيالش عالمى بر هم زده
پس كيست در دنيا كه راه گلشنهاى الهى و گلخنهاى درون آدمى را بداند ؟ شما گمان مى كنيد كه با دقت و تحليل و بررسى درون انسانها مى توانيد ريشه هاى زشت و زيبا را بفهميد ؟ هرگز ، زيرا -
((٣٠٤٦)) ديده بان دل نبيند در مجال كز كدامين ركن جان آيد خيال
زيرا -
((٣٠٤٧)) گر بديدى مطلعش را ز احتيال بند كردى راه هر ناخوش خيال
امكان ندارد كه جاسوسهاى تيز بين مغز آدمى بتواند گامى به جايگاهى گذارد كه كمينگاه مشيت الهى و وابستهء پشت پردهء طبيعت است . حال كه جزئى از موجوديت درونى تو ( ريشه هاى اصلى تخيلات ) از دسترس فهم و شناسايى تو بيرون است ، پس در حقيقت تو به مجموع موجوديت خود نابينايى ، قبض كردن آدم نابينا در معاملات اين است كه خود عين يا پول را به دستش بگيرد و آن را لمس كند او نمى تواند به قول ديگران يا شواهد و قراين ديگر كه بينايان روى آنها محاسبه مى كنند . اطمينان پيدا كند .
((٣٠٤٩)) دامن فضلش به كف كن كور وار قبض اعمى اين بود اى شهريار
مگر فضل خداوندى دامن دارد كه آن را بگيرى ؟ بلى
((٣٠٥٠)) دامن او امر و فرمان وى است نيك بختى كه تقى جان وى است
بار ديگر اختلاف و موقعيتهاى انسانى وابسته به تنوع خيالات را به شما باز گو