تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٦ - حكايت آن زن كه فرزندش نمى زيست ، بناليد جواب آمد كه اين عوض رياضت توست و به جاى جهاد مجاهدان است تو را
روايت
تفسير ابيات
روايت « عن رسول الله صلى الله عليه و آله : قال الله تبارك و تعالى : اعددت لعبادى الصالحين ما لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر . ) [١] ( پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در حديث قدسى مى فرمايد : خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد : به بندگان صالحم چيزى آماده كردهام كه نه چشمى آن را ديده است و نه گوشى آن را شنيده و نه به قلب بشرى خطور كرده است . ) تفسير ابيات اين داستان را بشنو و آن را به عنوان پندى بپذير ، تا از نقص و ضررى كه در اين دنيا از نظر جسم و مال و فرزندان بتو وارد مى شود ، خسته و دل سرد نگردى .
زنى بود كه هر سال پسرى مى زاييد و بيش از شش ماه آن پسر عمر نداشت گاهى هم در ماه سوم يا چهارم مى مرد . آن زن ناله ها و افغانها مى كرد كه اى خدا ، نه ماه بار سنگين فرزند را در شكم مى كشم و سه ماه خوشحال مى شوم ، پس از سه ماه آن نعمت مانند رنگين كمان كه عمرى بس كوتاه دارد از دستم مى رود آن زن پيش مردان الهى مى رفت و در بارهء درد هراس آورش فريادها مى زد و شكايتها مى كرد . بدين سان بيست فرزند زاييد و همهء آنها را زير خاك سپرد و آتشى در جانش شعله ور بود .
شبى در عالم رويا ، بهشت براى او نمودار گشت و باغ سبز و خرم و بدون تنگى و بدون منتى مقابل ديده گانش جلوه نمود .
من آن نعمت عظماى ما فوق كيفيت را باغ تعبير كردم بدان جهت است كه اصل نعمتهاى مادى باغ و بوستان است . و الا باغ چه معنا دارد ؟ بلكه چيزى كه به عنوان بهشت براى آن زن تجلى كرد ، نه چشمى او را ديده است و نه گوشى او را شنيده است .
تشبيه بهشت به باغ به همان ملاك است كه نور الهى به چراغ تشبيه شده است
[١] صحيح بخارى ، ج ٢ ص ١٣٩ - جامع صغير ، ج ٢ ص ٨٠ - و پاورقى مثنوى رمضانى ص ١٩٢ . .