تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٢ - تفسير ابيات
دعا كردن موسى عليه السلام آن شخص را تا از دنيا با ايمان برود
تفسير ابيات
دعا كردن موسى عليه السلام آن شخص را تا از دنيا با ايمان برود
((٣٣٨٣)) گفت موسى در مناجات آن سحر كاى خدا ايمان ازو مستان مبر
((٣٣٨٤)) پادشاهى كن بر او بخشا كه او سهو كرد و خيره رويى و غلو
((٣٣٨٥)) گفتمش اين علم نى در خورد توست دفع پنداريد گفتم را و سست
((٣٣٨٦)) دست را بر اژدها آن كس زند كه عصا را دستش اژدرها كند
((٣٣٨٧)) سرّ غيب آن را سزد آموختن كه ز گفتن لب تواند دوختن
((٣٣٨٨)) در خور دريا نشد جز مرغ آب فهم كن و اللَّه اعلم بالصواب
((٣٣٨٩)) او به دريا رفت و مرغابى نبود گشت غرقه دست گيرش اى ودود
تفسير ابيات حضرت موسى عليه السلام در مناجات سحر گاهى عرض كرد : اى خدا ايمان آن مرد را از او سلب مفرما ، آقايى كن و بر او ببخش ، او سهو كرده و خيره رويى نمود و پاى از اندازه اش بيرون نهاد . من باو گفته بودم ، اين علم در خور تو نيست او گمان مى كرد : من مى خواهم او را از خود دفع كنم ، لذا گفتهء مرا سست و بىاساس تلقى كرد . آن كس شايستهء دست بردن به سوى اژدها است كه دستش بتواند عصاى چوبين را اژدها نمايد .
آن انسان سزاوار فرا گرفتن علم غيب است كه بتواند لب از باز گو كردنش به بندد . جز پرندهء دريايى شايسته پر زدن در سطح اقيانوس نيست . اين را بدان خداوند به واقعيات داناتر است . آن بىنوا بدريا رفت ولى مرغابى نبود ، لذا خود را با دست خود غرق ساخت ، اى خداى مهربان دستش را بگير .