تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٤ - آيه
((٣١٩٤)) آن ملك چون مرغ بال و پر گرفت وين خرد بگذاشت پر و فر گرفت
((٣١٩٥)) لاجرم هر دو مناصر آمدند هر دو خوش رو پشت همديگر شدند
((٣١٩٦)) هم ملك هم عقل حق را واجدى هر دو آدم را معين و ساجدى
((٣١٩٧)) نفس و شيطان نيز ز اول واحدى بوده آدم را عدوّ و حاسدى
((٣١٩٨)) آن كه آدم را بدن ديد او رميد وان كه نور مؤتمن ديد او خميد
((٣١٩٩)) آن دو ديده روشنان بوده از اين وين دو را ديده نديده غير طين
((٣٢٠٠)) اين بيان اكنون چو خر بر يخ بماند چون نشايد بر جهود انجيل خواند
((٣٢٠١)) كى توان با شيعه گفتن از عمر كى توان بر بط زدن در پيش كر
((٣٢٠٢)) ليك گر در ده به گوشه يك كس است هاى هويى كه بر آوردن بس است
((٣٢٠٣)) مستحق شرح را سنگ و كلوخ ناطقى گردد مشرّح با رسوخ
((٣٢٠٤)) اين نياز مريمى بوده است و درد كه چنان طفلى سخن آغاز كرد
((٣٢٠٥)) جزو او بىاو براى او بگفت جزو جزوت گفت دارد در نهفت
((٣٢٠٦)) دست و پا شاهد شوندت اى رهى منكرى را چند دست و پا نهى
((٣٢٠٧)) ور نباشى مستحقّ شرح و گفت ناطقهء ناطق تو را ديد و بخفت
آيه « يا أُخْتَ هارُونَ ما كانَ أَبُوكِ اِمْرَأَ سَوْءٍ وَما كانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا . فَأَشارَتْ إِلَيْه قالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي اَلْمَهْدِ صَبِيًّا . قالَ إِنِّي عَبْدُ الله آتانِيَ اَلْكِتابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا . وَجَعَلَنِي مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ وَأَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَاَلزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا . وَبَرًّا بِوالِدَتِي وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيًّا . وَاَلسَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا . » ١٩ : ٢٨ - ٣٣ (١) ( آن مردم وقتى تولد عيسى عليه السلام را ديدند ، رو به مريم عليها السلام كرده گفتند : ( اى خواهر هارون ، نه پدر تو مردى زشت كار بود و نه مادرت زنا كار . [ اين بچه چيست و از كيست ؟ ] مريم به طرف كودك نوزاد اشاره كرد [ كه با او گفتگو كنند
(١) سوره مريم ، آيهء ٢٨ تا ٣٣ . .