تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦١ - جواب حمزه رضى الله عنه مر خلق را
((٣٤٥٠)) تو گناهى كردهاى شكل دگر دانه كشتى دانه كى ماند ببر
((٣٤٥١)) او زنا كرد و جزا صد چوب بود گويد او من كى زدم كس را به عود
((٣٤٥٢)) نى جزاى آن زنا بود اين بلا چوب كى ماند زنا را در خلا
((٣٤٥٣)) مار كى ماند عصا را اى كليم درد كى ماند دوا را اى حليم
((٣٤٥٤)) تو به جاى آن عصا آب منى چون بيفكندى شد آن شخص سنى
((٣٤٥٥)) يار شد يا مار شد آن آب تو ز ان عصا چون است اين اعجاب تو
((٣٤٥٦)) هيچ ماند آب آن فرزند را هيچ ماند نى شكر مر قند را
((٢٤٥٧)) چون سجودى يا ركوعى مرد كشت شد در آن عالم سجود او بهشت
((٣٤٥٨)) چون كه پرّيد از دهانش حمد حق مرغ جنت ساختش رب الفلق
((٣٤٥٩)) حمد و تسبيحت نماند مرغ را گر چه نطفهء مرغ باد است و هوا
((٣٤٦٠)) چون ز دستت رست ايثار و زكات گشت اين دست آن طرف نخل و نبات
((٣٤٦١)) آب صبرت آب جوى خلد شد جوى شير خلد مهر توست و ود
((٣٤٦٢)) ذوق طاعت گشت جوى انگبين مستى و شوق تو جوى خمر بين
((٣٤٦٣)) اين سببها آن اثرها را نماند كس نداند چونش جاى آن نشاند
((٣٤٦٤)) اين سببها چون به فرمان تو بود چار جو هم مر تو را فرمان نمود
((٣٤٦٥)) هر طرف خواهى روانش مى كنى آن صفت چون بد چنانش مى كنى
((٣٤٦٦)) چون منىّ تو كه در فرمان توست نسل تو در امر تو آيند چست
((٣٤٦٧)) مى دود در امر تو فرزند تو كه منم جزوت كه كرديش گرو
((٣٤٦٨)) آن صفت در امر تو بود اين جهان هم در امر توست آن جوها روان
((٣٤٦٩)) آن درختان مر تو را فرمان برند كان درختان از صفاتت با برند
((٣٤٧٠)) چون به امر توست اين جا اين صفات پس در امر توست آن جا آن جزات
((٣٤٧١)) چون ز دستت زخم بر مظلوم رست آن درختى گشت از آن زقّوم رست
((٣٤٧٢)) چون ز خشم آتش تو در دلها زدى مايهء نار جهنم آمدى