تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠ - رفتن هر دو خصم نزد داود عليه السلام
((٢٣٣٤)) ديد يوسف آفتاب و اختران پيش او سجده كنان چون چاكران
((٢٣٣٥)) اعتمادش بود بر خواب درست در چَه و زندان جز آن را مى نجست
((٢٣٣٦)) ز اعتماد آن نبودش هيچ غم از غلامى وز ملام بيش و كم
((٢٣٣٧)) اعتمادى داشت او بر خواب خويش كه چو شمعى مى فروزيدش ز پيش
((٢٣٣٨)) چون در افكندند يوسف را به چاه بانگ آمد سمع او را از اله
((٢٣٣٩)) كه تو روزى شه شوى اى پهلوان تا بمالى اين جفا بر رويشان
((٢٣٤٠)) قائل اين بانگ نامد در نظر ليك دل بشناخت قائل از اثر
((٢٣٤١)) قوّتى و راحتى و مسندى در ميان جان فتادش ز ان ندى
((٢٣٤٢)) چاه شد بر وى بدان بانگ جليل گلشن و بزمى چو آتش بر خليل
((٢٣٤٣)) هر جفا كه بعد از آنش مى رسيد او بدان قوت به شادى مى كشيد
((٢٣٤٤)) هم چنان كه ذوق آن بانگ الست در دل هر مؤمنى تا حشر هست
((٢٣٤٥)) تا نباشد در بلاشان اعتراض نى ز امر و نهى حقشان انقباض لقمهء تلخى چو شكر مى شود خار ريحان سنگ گوهر مى شود
((٢٣٤٦)) لقمهء حكمى كه تلخى مى نهد گل شكر آن را گوارش مى دهد
((٢٣٤٧)) گل شكر آن را كه نبود مستند لقمه را ز انكار او قى مى كند
((٢٣٤٨)) هر كه خوابى ديد از روز الست مست باشد در ره طاعات مست
((٢٣٤٩)) مى كشد چون اشتر مست اين جوال بىفتور و بىگمان و بىملال
((٢٣٥٠)) كفك تصديقش به گرد پوز او شد گواه مستى دل سوز او
((٢٣٥١)) اشتر از قوت چو شير نر شده زير ثقل بار اندك خور شده
((٢٣٥٢)) ز آرزوى ناقه صد فاقه برو مى نمايد كوه پيشش تار مو
((٢٣٥٣)) در الست آن كو چنين خوابى نديد اندرين دنيا نشد بنده و مريد
((٢٣٥٤)) ور بشد اندر تردد صد دله يك زمان شكرستش و سالى گله
((٢٣٥٥)) پاى پيش و پاى پس در راه دين مى نهد با صد تردد بىيقين
((٢٣٥٦)) وام دار شرح اينم نك گرو ور شتاب است از أ لم نشرح شنو