تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٢ - تفسير ابيات
ريختن خون آدمى بوده باشد ، مگر در صورتى كه جرم مقتول حيات او را از متن روح كلى يا قلمرو مشيت ما فوق طبيعى كه قوانين فطرى - الهى جلوه گاه آنست ، به كلى خارج بسازد .
تفسير ابيات سپس حضرت داود عليه السلام رو به فقير نموده فرمود : بيا پيش و داد خود را از اين رو سياه بستان . داود مدعى گاو را با همان تيغ كه مدعى گاو پدر فقير را كشته بود ، قصاص كرد ، او مكرهاى زيادى را براى مخفى ساختن جنايتش راه انداخته بود ، ولى از آن جا كه جنايت را خدا مى دانست ، چگونه ممكن بود كه آن حيله سازىها علم خدا را دگرگون بسازد خداوند صبر و حلم زيادى دارد ، ولى موقعى كه تبه كارى يك فرد از حد بگذرد رسوايش مى كند . انسانى كه زنده است بايد بداند -
((٢٤٨٨)) خون نخسبد در فتد در هر دلى ميل جست و جوى و كشف مشكلى
مقتضاى داورى دادگرانهء حق تعالى همين است كه وجدانها را بشوراند و بمردم در بارهء خون بنا حق ريخته شده حساسيت ببخشد . و در زبانها به جريان اندازد و مردم از يكديگر بپرسند :
كان فلان خواجه چه شد ؟ حالش چه گشت ؟
اين جوش و خروش مردم در بارهء خون بنا حق ريخته شده مانند روييدن كشت در گلزار است . قطرات خون ناحق يك انسان چونان دانه هايى است كه در گلزار دلهاى آدميان كاشته شده است ، باران حوادث و دلايل و شواهد آن دانه ها را مى روياند ، و روزى فرا مى رسد كه سر بر آورند و مورد نظارهء همگان قرار بگيرند .
آن همه جستجوها و خارش دلها و بحث و ماجرا چيزى جز جوشش خون ريخته شده نيست .
خلاصه - هنگامى كه راز كار مدعى گاو فاش شد ، معجزهء حضرت داود عليه السلام آشكار و تحكيم گشت . همهء مردم شهر سر برهنه بيرون آمده سر به خاك خضوع