تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
(١)
مناجات
١ ص
(٢)
آيا جلال الدين مولوى يك انسان شناس است ؟
٢ ص
(٣)
تفسير ابيات
٤٧ ص
(٤)
رفتن هر دو خصم نزد داود عليه السلام
٤٩ ص
(٥)
آيه
٥١ ص
(٦)
خدايى كه دل آدمى را براى دعا فروزان مى سازد ، همان خدا موقع استجابتش را هم مى نماياند
٥٢ ص
(٧)
تفسير ابيات
٥٤ ص
(٨)
تفسير ابيات
٦٠ ص
(٩)
تضرع آن شخص از داورى داود عليه السلام
٦٣ ص
(١٠)
حكم كردن داود بر صاحب گاو كه جملهء مال خود را به وى ده
٦٩ ص
(١١)
كسى كه مسخرهء هواى نفس خويش است نمى تواند ظالم را از مظلوم تشخيص دهد
٧٠ ص
(١٢)
تفسير ابيات
٧٣ ص
(١٣)
عزم كردن داود عليه السلام به خواندن خلق بدان صحرا كه راز آشكارا كند و حجتها همه قطع كند
٧٥ ص
(١٤)
انسان ستمگر پيش از آن كه رويدادهاى جهان پرده از روى ستمش بر دارد ، خود دست مى برد و عناصر ستمگرى را از لابلاى جانش بيرون مى ريزد
٧٦ ص
(١٥)
تفسير ابيات
٧٨ ص
(١٦)
ديهء قتل خطايى بر عاقله است عاقلهء انسان خداست چه معنا دارد ؟
٨١ ص
(١٧)
تفسير ابيات
٨٢ ص
(١٨)
قصاص فرمودن داود عليه السلام خونى را بعد از اتمام حجت بر او
٨٦ ص
(١٩)
آيه
٨٧ ص
(٢٠)
روايت
٨٨ ص
(٢١)
حساسيت شديد وجدانهاى آدميان در بارهء خون ريخته شده مقتضاى داورى خداوندى است
٨٩ ص
(٢٢)
تفسير ابيات
٩٢ ص
(٢٣)
بيان آن كه نفس آدمى به جاى آن خونى است كه مدعى گاو كشته بود و آن كشندهء گاو ، عقل است و داود حق است يا شيخ كه نائب حق است كه به قوت و يارى تو تواند ظالم را كشتن و توانگر شدن به روزى بىكسب و بىحساب
٩٤ ص
(٢٤)
مثال
٩٥ ص
(٢٥)
آيه
٩٧ ص
(٢٦)
توضيح
٩٨ ص
(٢٧)
مقدمهء يكم - بر مباحث عليت و علت و معلول جنبهء تاريخى درك عليت
١٠٠ ص
(٢٨)
مقدمهء دوم - تقسيم حوادث براى تشخيص حادثهء مشمول عليت
١٠١ ص
(٢٩)
مقدمهء سوم - جلال الدين معمولا بجاى كلمهء علت سبب و بجاى معلول مسبب را به كار مى برد
١٠٢ ص
(٣٠)
1 - قانون عليت در روبناهاى جهان هستى جريان دارد
١٠٣ ص
(٣١)
2 - بايد بپذيريم كه قانون عليت به پيروى تحرك و تحول دائمى جهان و اجزاء آن ، مانند فوتونهاى نور ريزش مى كند
١٠٥ ص
(٣٢)
اگر همهء موجودات احتياج به علت دارد و علت به وجود آورندهء آنها خداست ، پس خدا را كه به وجود آورده است ؟
١٠٦ ص
(٣٣)
3 - آيا علت مى تواند ضد خود را به عنوان معلول صادر كند ؟ آيا سنخيت ميان علت و معلول شرط است ؟
١١١ ص
(٣٤)
4 - پس از فرض اين كه قانون عليت در جهان هستى حكمفرما است اين قانون هم مانند ساير قوانين تحت سيطرهء الهى در جريان است
١١٦ ص
(٣٥)
5 - وابستگى كيفيت جريان قانون عليت به موقعيت انسانى
١٢٠ ص
(٣٦)
6 - تا دوم بار زاييده نشويد نمى توانيد معناى عليت را كاملًا بفهميد
١٢٤ ص
(٣٧)
7 - آيا علت از نظر هستى و هويت با عظمتتر از معلول خويش است ؟
١٢٩ ص
(٣٨)
8 - آيا كارهاى خداوندى از روى علت است ؟
١٣١ ص
(٣٩)
9 - آيا خداوند براى اجراى قوانين در عالم هستى ، احتياجى به احراز قابليت در آنها دارد ؟
١٣٤ ص
(٤٠)
12 - آيا رابطهء عليت مولود خيال آدمى است ؟
١٣٧ ص
(٤١)
اگر چه فرهنگ عالى بشرى تدريجا در گذرگاه قرون و اعصار بروز خواهد كرد ولى امروز هر چه را كه مغز شما بارور مى سازد ، در طبق اخلاص به بشريت تقديم كنيد ، اگر چه امروز كسى پيدا نشود كه گل شكوفان مغز شما را بتواند استشمام كند فردايى كه از راه خواهد رسيد روى پى ريزى فرهنگى شما بناها خواهند ساخت
١٤٢ ص
(٤٢)
تفسير ابيات
١٤٤ ص
(٤٣)
مثال
١٤٥ ص
(٤٤)
گريختن عيسى عليه السلام بر فراز كوه از احمقان
١٥١ ص
(٤٥)
آيه
١٥٢ ص
(٤٦)
تفسير ابيات
١٥٣ ص
(٤٧)
قصهء اهل سبا و حماقت ايشان و اثر ناكردن نصيحت انبياء در احمقان
١٥٦ ص
(٤٨)
تفسير ابيات
١٥٧ ص
(٤٩)
شرح آن كور دور بين و آن كر تيز شنو و آن برهنهء دراز دامن
١٦٠ ص
(٥٠)
تفسير ابيات
١٦١ ص
(٥١)
آمدن سيزده پيغمبر به نصيحت اهل شهر سبا
١٦٦ ص
(٥٢)
آيه
١٦٨ ص
(٥٣)
انحراف درونى يك پديدهء بىطرف نيست ، بلكه علتى است كه مهرها را كينه ، حقها را باطل ، نكته هاى بكر و لطيف را كهنه و كثيف مى سازد
١٦٩ ص
(٥٤)
مسئلهء يكم - آيا رسوب يافتن جوهر مخصوص در درون يك پديدهء ضرورى و طبيعى است ؟
١٧٣ ص
(٥٥)
تفسير ابيات
١٧٦ ص
(٥٦)
معجزه خواستن قوم از پيغمبران
١٨٠ ص
(٥٧)
تفسير ابيات
١٨٣ ص
(٥٨)
جواب گفتن انبياء طعن ايشان را و مثل زدن ايشان را
١٩٠ ص
(٥٩)
تفسير ابيات
١٩٣ ص
(٦٠)
جواب آن مثل كه منكران گفتند از رسالت خرگوش پيغام پيل را از ماه آسمان
٢٠٤ ص
(٦١)
پرتو نور الهى است كه اين خورشيدها و آن خورشيدها را كه اين خورشيدها را روشن ساخته است فروزان مى نمايد
٢٠٥ ص
(٦٢)
ترجمه ابيات عربى
٢٠٩ ص
(٦٣)
معنى حزم و مثال مرد حازم
٢١١ ص
(٦٤)
وخامت حال آن مرغ كه ترك حزم كرد از حرص و هوا
٢١٥ ص
(٦٥)
حكايت نذر كردن سگان هر زمستان كه چون تابستان آيد خانه بسازيم از بهر زمستان
٢١٩ ص
(٦٦)
در تنگناهاى زندگى كه مى توانستيم با محاسبه هاى منطقى و وجدانى قبلى گرفتارشان نشويم ، پشيمانىها و تصميمهايى كه براى روش حساب شده در آينده مى گيريم چونان تغيير رنگ صورت است كه در موقع اضطراب و بيم و خجلت ، نمودار مى گردد
٢٢٠ ص
(٦٧)
تفسير ابيات
٢٢١ ص
(٦٨)
تفسير ابيات
٢٢٤ ص
(٦٩)
تفسير ابيات
٢٢٨ ص
(٧٠)
باز جواب انبياء عليهم السلام ايشان را
٢٣١ ص
(٧١)
پيامبران الهى با تصديق و تكذيب مردم توجيه نمى گشتند
٢٣٣ ص
(٧٢)
لطف الهى از قبيل موهومات نيست ، بلكه واقعيتى دارد كه دريافت وجدانى شما شاهد آن است
٢٣٦ ص
(٧٣)
تفسير ابيات
٢٣٨ ص
(٧٤)
باز جواب انبياء عليهم السلام
٢٤٢ ص
(٧٥)
آيه
٢٤٣ ص
(٧٦)
فال بد زدن يك پديدهء روانى بىاساس است
٢٤٤ ص
(٧٧)
تفسير ابيات
٢٤٥ ص
(٧٨)
بيان آن كه حق تعالى صورت ملوك را سبب مسخر كردن جباران كه مسخر حق نباشد ساخته است چنان كه موسى عليه السلام باب صغير ساخت بر ربض قدس جهت ركوع جباران بنى اسرائيل وقت در آمدن كه ادخلوا الباب سجداً و قولوا حطة نغفر لكم
٢٥٠ ص
(٧٩)
مسئلهء دوم
٢٥٥ ص
(٨٠)
مسئلهء سوم
٢٥٦ ص
(٨١)
مطالبهء پرستش از مردم ناشى از سگ صفتى است ، زيرا شير مردان انسانيت از مطالبهء پرستش ننگ دارند
٢٥٨ ص
(٨٢)
تفسير ابيات
٢٥٩ ص
(٨٣)
قصهء عشق صوفى بر سفرهء تهى از خورش
٢٦٢ ص
(٨٤)
مخصوص بودن يعقوب عليه السلام به چشيدن جام حق از روى يوسف و كشيدن بوى حق از بوى يوسف و حرمان برادران و غير هم از اين هر دو
٢٦٥ ص
(٨٥)
آيه
٢٦٦ ص
(٨٦)
بحث دوم
٢٧١ ص
(٨٧)
تفسير ابيات
٢٧٣ ص
(٨٨)
حكايت امير و غلامش كه نماز باره بود و انس عظيم داشت در مناجات و نماز با حق
٢٧٦ ص
(٨٩)
تفسير ابيات
٢٧٧ ص
(٩٠)
هم اكنون با آن موجوديت كه در خود سراغ دارى بكوش و در قيد آن مباش كه بدانى سر نوشت نهايىات چيست ؟
٢٨٣ ص
(٩١)
تفسير ابيات
٢٨٥ ص
(٩٢)
تفسير ابيات
٢٨٩ ص
(٩٣)
تفسير ابيات
٢٩٢ ص
(٩٤)
تفسير ابيات
٢٩٤ ص
(٩٥)
قصهء فرياد رسيدن رسول صلى الله عليه و آله كاروان عرب را كه از تشنگى و بىآبى درمانده بودند و دل بر مرگ نهاده و شتران و خلق زبان بيرون انداخته
٢٩٦ ص
(٩٦)
آيه
٢٩٧ ص
(٩٧)
تفسير ابيات
٢٩٨ ص
(٩٨)
ديدن خواجه غلام را سپيد و ناشناختن كه او است و گفتن كه غلام مرا تو كشتهاى و خون او تو را گرفته و خدا تو را به دست من انداخت
٣٠٣ ص
(٩٩)
آيه
٣٠٤ ص
(١٠٠)
تن شناسان و صورت پرستان را با جان پاك انسانى - الهى چكار ؟ ؟
٣٠٥ ص
(١٠١)
در خانه اگر كس است يك حرف بس است
٣٠٧ ص
(١٠٢)
اگر شايستگى درك را به دست بياوريم سنگ و كلوخ جامد در زير پاى ما ناطقان زبر دستى خواهند بود كه احتياج ما را بر طرف كنند
٣٠٩ ص
(١٠٣)
تفسير ابيات
٣١٠ ص
(١٠٤)
بيان آن كه حق تعالى هر چه داد و آفريد از سماوات و ارض و اعيان و اعراض همه به استدعاى حاجت آفريد خود را محتاج چيزى بايد كردن تا بدهد كه
٣١٤ ص
(١٠٥)
تا احساس نيازمندى نشود قدمى در راه تكامل برداشته نخواهد شد
٣١٥ ص
(١٠٦)
آمدن زن كافره با طفل شير خواره به نزديك مصطفى صلى الله عليه و آله و ناطق شدن طفل عيسىوار به معجزات رسول خدا
٣١٩ ص
(١٠٧)
تفسير ابيات
٣٢٠ ص
(١٠٨)
ربودن عقاب موزهء رسول صلى الله عليه و آله را و بردن بر هوا و نگون كردن و از موزه مارى سياه فرو افتادن
٣٢٢ ص
(١٠٩)
روح مردان الهى پرتو افكنىها دارد كه حتى در درون همنشينشان هم منعكس مى گردد
٣٢٣ ص
(١١٠)
تفسير ابيات
٣٢٤ ص
(١١١)
اگر انسانها مى دانستند كه عامل اساسىترين خنده هاى آنان هماهنگى مرموزى با گريه هاى آنان دارد ، عظمت ديگرى داشتند
٣٢٧ ص
(١١٢)
تصوف چيست ؟ شادمان بودن دل در طوفانهاى غم انگيز
٣٢٨ ص
(١١٣)
تفسير ابيات
٣٣١ ص
(١١٤)
استدعا نمودن آن مرد از موسى زبان بهايم يا طيور
٣٣٢ ص
(١١٥)
معمولًا قدرت و نيرومندى صبر و تحمل را نابود مى سازد
٣٣٣ ص
(١١٦)
تفسير ابيات
٣٣٤ ص
(١١٧)
آيا نيروى اختيار آدمى است كه موجب اكرام خداوندى گشته است ؟
٣٣٧ ص
(١١٨)
تفسير ابيات
٣٣٩ ص
(١١٩)
خبر كردن خروس از مرگ خواجه
٣٤٧ ص
(١٢٠)
تفسير ابيات
٣٤٨ ص
(١٢١)
حكايت آن زن كه فرزندش نمى زيست ، بناليد جواب آمد كه اين عوض رياضت توست و به جاى جهاد مجاهدان است تو را
٣٥٥ ص
(١٢٢)
جواب حمزه رضى الله عنه مر خلق را
٣٦٠ ص
(١٢٣)
آيه
٣٦٣ ص
(١٢٤)
روايت
٣٦٤ ص
(١٢٥)
1 - مرگ از ديدگاه جلال الدين
٣٨٥ ص
(١٢٦)
2 - نظرى به حقيقت و پديدهء زندگى در مقابل مرگ
٣٩٢ ص
(١٢٧)
3 - نظرى به مرگ از جنبهء ادراكات عمومى ( مرگ مجمع نظريات متناقضه )
٣٩٥ ص
(١٢٨)
4 - پيش از مرگ و پس از مرگ
٣٩٧ ص
(١٢٩)
5 - تسليتى كه اپيكور در باره غوغاى سرانجام به پيروانش مى داد
٣٩٨ ص
(١٣٠)
ب - غائلهء پس از مرگ
٤٠٢ ص
(١٣١)
7 - عوامل نگرانى و اندوه در هنگام تجسم هيولاى مرگ
٤٠٥ ص
(١٣٢)
9 - مرگ از ديدگاه قرآن
٤٠٩ ص
(١٣٣)
تفسير ابيات
٤٢٣ ص
(١٣٤)
حيله دفع مغبون شدن در بيع و شرى
٤٢٩ ص
(١٣٥)
تشبيه دنيا كه به ظاهر فراخ است و به معنى تنگ و تشبيه خواب را تموت كه خلاص از تنگى است
٤٣٨ ص
(١٣٦)
اگر انسانها تلخى دردهاى يكديگر را احساس مى كردند ، تاريخ بشرى سمت ديگرى و مقصد ديگرى براى خود انتخاب مى كرد
٤٣٩ ص
(١٣٧)
تفسير ابيات
٤٤٢ ص
(١٣٨)
تشبيه نص با قياس
٤٤٧ ص
(١٣٩)
مطلب دوم ممكن است گفته شود كه عقل آدمى يكى از حجج الهى است كه در نهاد او فعاليت مى كند
٤٥١ ص
(١٤٠)
آيا موجود خاكى نمى تواند پذيرندهء نور روح باشد ؟
٤٥٢ ص
(١٤١)
تفسير ابيات
٤٥٤ ص
(١٤٢)
شناختن هر حيوانى بوى عدو خود را و حذر كردن ، و بطالت و خسارت آن كس كه عدو او كسى بود كه از او عذر ممكن نيست و فرار ممكن نه و مقابله ممكن نه
٤٦٠ ص
(١٤٣)
از خصومت خفاش بىنوا با آفتاب ، خصومت انسان پستتر از خفاش را با خدا مقايسه كنيد
٤٦١ ص
(١٤٤)
تفسير ابيات
٤٦٢ ص
(١٤٥)
فرق ميان دانستن چيزى به مثال و تقليد و ميان دانستن ماهيت آن چيز به تحقيق
٤٦٥ ص
(١٤٦)
آيا ناتوانى از درك ماهيت اشياء مخصوص مردم عامى است ؟
٤٦٦ ص
(١٤٧)
تفسير ابيات
٤٦٩ ص
(١٤٨)
تفسير ابيات
٤٧٤ ص
(١٤٩)
مسالهء فنا و بقاى درويش كامل
٤٧٦ ص
(١٥٠)
توضيحى در بارهء هستى مرد الهى و نيستى او
٤٧٧ ص
(١٥١)
توضيحى در بارهء تادب الهى
٤٧٨ ص
(١٥٢)
تفسير ابيات
٤٧٩ ص
(١٥٣)
تفسير ابيات
٤٨٣ ص
(١٥٤)
پيدا شدن روح القدس به صورت آدمى بر مريم به وقت غسل و برهنگى و پناه گرفتن به حق تعالى
٤٨٥ ص
(١٥٥)
گرفتگىهاى روانى نبايد انسان راه رو را مأيوس و نااميد بسازد
٤٩٣ ص
(١٥٦)
تفسير ابيات
٤٩٨ ص
(١٥٧)
گفتن روح القدس مريم را كه من رسول حقم به تو ، آشفته و پنهان از من مشو كه فرمان اين است
٥٠٦ ص
(١٥٨)
تفسير ابيات
٥٠٩ ص
(١٥٩)
وطن چيست ؟ و آيا حب الوطن مطلوب مطلق است ؟
٥١٣ ص
(١٦٠)
آيا وطن دوستى مطلوب مطلق است ؟
٥١٦ ص
(١٦١)
چون وطن دوستى معلول حب ذات است لذا محبت بوطن قابل شدت و ضعف و در معرض هستى و نيستى است
٥١٧ ص
(١٦٢)
گروه سوم - آيات زيادى است كه با اشكال مختلف وطن را در موقع ناهموارى براى زندگى به طور عموم و زندگى معتقدانه به ايده آل دينى بالخصوص ، قابل طرد و مهاجرت از آن را مطلوب معرفى مى كند
٥٢١ ص
(١٦٣)
آيا ممكن است كرهء زمين روزى به شكل يك وطن واقعى براى عموم انسانها از هر نژاد و هر مكتب كه بوده باشند در آيد ؟
٥٢٣ ص
(١٦٤)
تفسير ابيات
٥٢٥ ص
(١٦٥)
منع كردن دوستان او را از رجوع كردن به بخارا و تهديد كردن و لاابالى گفتن او
٥٢٩ ص
(١٦٦)
تفسير ابيات
٥٣٠ ص
(١٦٧)
لا ابالى گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق
٥٣٢ ص
(١٦٨)
براى صفتى ماهيتى وجود دارد ، چه معنا معنا مى دهد ؟
٥٣٦ ص
(١٦٩)
تفسير ابيات
٥٣٧ ص
(١٧٠)
تفسير ابيات
٥٤٢ ص
(١٧١)
آيا اثير ( اتر ) وجود دارد ؟
٥٤٥ ص
(١٧٢)
تفسير ابيات
٥٤٨ ص
(١٧٣)
جواب گفتن عاشق عاذلان و تهديد كنندگان را
٥٥٠ ص
(١٧٤)
آيه
٥٥١ ص
(١٧٥)
تفسير ابيات
٥٥٢ ص
(١٧٦)
تفسير ابيات
٥٦٢ ص
(١٧٧)
بيان آن كه عشق جالينوس بر اين حيات دنيا بود كه هنر او همين جا به كار مى آيد و هنرى نورزيده است
٥٦٥ ص
(١٧٨)
تفسير ابيات
٥٦٦ ص
(١٧٩)
ملامت كردن اهل مسجد مهمان را از شب خفتن در آن مسجد
٥٧٠ ص
(١٨٠)
خودكشى و ندامت واقعى آن
٥٧٣ ص
(١٨١)
آيا مى توان پديدهء ننگ آور خودكشى را از بين برد ؟
٥٧٥ ص
(١٨٢)
آيندهء مسئلهء خودكشى
٥٧٦ ص
(١٨٣)
تفسير ابيات
٥٧٨ ص
(١٨٤)
گفتن شيطان قريش را كه به جنگ احمد آييد كه من يارىها كنم و قبله خود را به يارى خوانم و وقت ملاقات صفين گريختن او
٥٨٤ ص
(١٨٥)
آيه
٥٨٦ ص
(١٨٦)
روايت
٥٨٧ ص
(١٨٧)
نفس اماره ( جوشش عرايز حيوانى ) چونان سوسمار است كه با ديدن مزاحم به سوراخى مى رود و سر از سوراخ ديگر بيرون مى آورد
٥٨٨ ص
(١٨٨)
هرگز گمان نبريد كه در صحراى درون شما جز گياهان زهرآگين وسوسه ها چيزى نروييده است ، بلكه اگر دقت كنيد خواهيد ديد در درون شما پيش از آن زهرها ترياق شفا بخش تعبيه شده است
٥٨٩ ص
(١٨٩)
تفسير ابيات
٥٩١ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٨ - تصوف چيست ؟ شادمان بودن دل در طوفانهاى غم انگيز


« وَأَنَّه هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكى . وَأَنَّه هُوَ أَماتَ وَأَحْيا . » ٥٣ : ٤٣ - ٤٤ [١] ( و به تحقيق او ( خدا ) است كه مى خنداند و مى گرياند و او است كه مى ميراند و زنده مى گرداند ) .


((٣٢٦١)) ما التصوف ؟ قال وجدان الفرح فى الفؤاد عند اتيان الترح

تصوف چيست ؟ شادمان بودن دل در طوفانهاى غم انگيز مسلم است كه نبايد مقصود جلال الدين از تصوف ، مكتب بىاعتنايى به حقايق و واقعيات جاريهء هستى بوده باشد . تصوف حرفه‌اى مرادف كلمهء هيپىگرى دوران ما است ، با اين تفاوت كه او خدايى در درونش مى سازد و با بازى با آن خدا بىاعتنايى بهمه چيز را از آن بيرون مى آورد و هيپى خود بلا تكليفى براى خويشتن مى پردازد و بىخيالى را از آن حاصل مى دارد .
اين گونه تصوف بارها در كتاب مثنوى مردود و با بيانات گوناگون مطرود شده است . بلكه بايد مقصود جلال الدين عرفان واقعى و مثبت بوده باشد كه از جمادى بميرد و نامى شود و از نامى بميرد و حيوان شود و از حيوانى بيرون رود و به قلمرو انسانى وارد گشته ، بار ديگر متولد گردد و گام از انسان فراتر نهد و فرشته خو گردد و :
بار ديگر از ملك پرّان شود آن چه آن در وهم نايد آن شود اين تحول و تكامل كه جدىترين پديدهء جهان هستى است با شوخى بيخيالىگرىهاى تصوف حرفه‌اى هرگز به دست نمى آيد .
حتى معرفى كه جلال الدين در بارهء تصوف مى كند و مى گويد : تصوف عبارت است از دريافت شادى قلبى در موقع فرود آمدن عوامل غم انگيز ، نيز نمى تواند مقام والاى معرفت و » شدن « را توضيح بدهد ، زيرا رضايت و تسليم رادمردانه در مقابل



[١] سوره النجم ، آيهء ٤٣ . .