تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٨ - تصوف چيست ؟ شادمان بودن دل در طوفانهاى غم انگيز
« وَأَنَّه هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكى . وَأَنَّه هُوَ أَماتَ وَأَحْيا . » ٥٣ : ٤٣ - ٤٤ [١] ( و به تحقيق او ( خدا ) است كه مى خنداند و مى گرياند و او است كه مى ميراند و زنده مى گرداند ) .
((٣٢٦١)) ما التصوف ؟ قال وجدان الفرح فى الفؤاد عند اتيان الترح
تصوف چيست ؟ شادمان بودن دل در طوفانهاى غم انگيز مسلم است كه نبايد مقصود جلال الدين از تصوف ، مكتب بىاعتنايى به حقايق و واقعيات جاريهء هستى بوده باشد . تصوف حرفهاى مرادف كلمهء هيپىگرى دوران ما است ، با اين تفاوت كه او خدايى در درونش مى سازد و با بازى با آن خدا بىاعتنايى بهمه چيز را از آن بيرون مى آورد و هيپى خود بلا تكليفى براى خويشتن مى پردازد و بىخيالى را از آن حاصل مى دارد .
اين گونه تصوف بارها در كتاب مثنوى مردود و با بيانات گوناگون مطرود شده است . بلكه بايد مقصود جلال الدين عرفان واقعى و مثبت بوده باشد كه از جمادى بميرد و نامى شود و از نامى بميرد و حيوان شود و از حيوانى بيرون رود و به قلمرو انسانى وارد گشته ، بار ديگر متولد گردد و گام از انسان فراتر نهد و فرشته خو گردد و :
بار ديگر از ملك پرّان شود آن چه آن در وهم نايد آن شود اين تحول و تكامل كه جدىترين پديدهء جهان هستى است با شوخى بيخيالىگرىهاى تصوف حرفهاى هرگز به دست نمى آيد .
حتى معرفى كه جلال الدين در بارهء تصوف مى كند و مى گويد : تصوف عبارت است از دريافت شادى قلبى در موقع فرود آمدن عوامل غم انگيز ، نيز نمى تواند مقام والاى معرفت و » شدن « را توضيح بدهد ، زيرا رضايت و تسليم رادمردانه در مقابل
[١] سوره النجم ، آيهء ٤٣ . .