تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٧ - تفسير ابيات
خود را به كرى و كورى زدن است كه نمى خواهيد بشنويد و نمى خواهيد به بينيد . بار ديگر براى شما مثالى بزنم : در پشت تو يك افعى مى خزد ، كسى كه در بالاى بام نشسته است آن را مى بيند ، بتو مى گويد : بر حذر باش ، كه افعى در پشت تو راه مى رود ، اما تو گوييش خاموش غمگينم مكن .
او در مقابل اين حماقت تو چارهاى جز اين ندارد : كه آرى ، بنشين و خوش باش ، من سخنم را گفتم ، وظيفهء انسانى الهىام را انجام دادم . تا در آن هنگام كه افعى نيش زهر آگين خود را بگردنت فرو كند ، به خود مى آيى و تمام شاديهايت به تلخى مبدل مى شود و بان ناصح مهربان مى گويى : اين را مى گفتى ؟ او مى گويد : بلى ، احمق و دشمن جان خود ، تو باو مى گويى : چرا براى آگاه ساختن من گريبان چاك نكردى و ناله و افغان ننمودى ؟ او در جواب تو مى گويد : اگر براى آگاه ساختنت خيلى جديت مى كردم ، تو از من مى رنجيدى . تو مى گويى نه هرگز ، بلكه با آن تقلاى جدى شادم مى نمودى . او مى گويد : من در انجام وظيفهء پند و راهنمايى جوانمردى خودم را كردم تا ترا از آن زنجير جهالت نجات بدهم .
اگر تو آزرده مى شدى سودى نداشت ، من به طور فراوان ترا بر حذر داشتم ، ولى هدايت و حيات نصيب تو نبود . تو از لئامت قدر ابلاغ مرا نشناختى و در نتيجه مايه و پرچم طغيان و آزار بر افراشتى . خوى اصلى لئيمان پست همين است كه در مقابل نيكويىها عكس العمل بد ايجاد مى كند . بكوش و با تحمل و شكيبايى نفس را بر گردان و منحنىاش بساز كه موجودى لئيم است و نيكويى با طبيعتش سازگار نيست . احسان شايسته كريمان است كه در مقابل يك نيكويى تو هفت صد برابر نيكويى مى كنند .
طبع لئيم بسيار ناهنجار است زيرا اگر با شخص لئيم قهر و جفا كنى ، بردهء بس با وفاى تو مى گردد . آنان كه كفر مى ورزند در مقابل نعمتهاى الهى كفران و جفا مى كارند و در دوزخ هم فرياد ربنا ربنا شان به آسمان بلند مى شود آرى اشخاص لئيم با خشونت و جفا صاف مى شوند ، وقتى كه وفا ببينند جنايت كار و جفا كار مى گردند .