تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧١ - تفسير ابيات
اى دوست عزيزم ، ناتوانى از ادراك ماهيت حقايق حالت عمومى عاميان است نه انسانهاى رشد يافته كه ماهيت حقايق و رازهاى نهانى آنها در مقابل ديده گان آنان روشن و آشكار است . در اين نكته حساس لختى بيانديش ، آيا در جهان هستى مخفىتر از ذات حق و راز نهانى او چيزى وجود دارد كه بوهم و بينايى انسانها دورتر بوده باشد ؟ با اين حال همين راز و ذات پوشيده حق به محرمان پيشگاهش پوشيده نيست .
بنا بر اين ماهيات قابل توصيف حقايق چگونه براى آنان چهره خود را مى تواند مخفى بدارد .
اين عقل نظرى بحث دوست و جدل باز مى گويد : آشنايى محرمان بر ذات حق امكان ندارد و دور از منطق است مگر تاويلى بميان آيد و غير ممكن را بر طرف كند . اما آن انسان پيش رفته بتو مى گويد : اى انسان سست حال هر چه را كه در ما فوق وضع روانى خود مى بينى بر تو محال جلوه خواهد كرد .
هم اكنون واقعياتى براى تو روشن است كه پيش از اين ، وقتى در بارهء آنها گفتگو مى شد فرياد محال است و محال است تو به آسمان بالا مى رفت .
حال كه كرم الهى تو را از زندانهاى جهل و دانستنيهاى محدود نجات داده است ، صحراى پهناور معرفت را از روى ستم بر خود به شكل زندان مساز . حال كه از صدها ناگوارىها و بلاها رها گشتهاى بار ديگر نيازمندى متلاشى كننده را وسيله رنج و شكنجه خود قرار مده . مشكلاتى كه پيش مى آيد با چهره باز استقبال كن و آنها را آسان تلقى نما باشد كه شكرهاى مخفى در درون آن مشكلات چونان زهر كشنده دمار از روزگارت بر نياورد . برو ، سوى بخت خود اى مرد نيك ، زيرا اين سخن را هم پايانى ديده نمى شود .