تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٥ - ٣ - نظرى به مرگ از جنبهء ادراكات عمومى ( مرگ مجمع نظريات متناقضه )
زيست شناسان و فيلسوفان را بياد مى آوريم بينيم : هنوز از مقدمات اوليه زندگى عبور نكرده همگام با ابو العلا مى گويند : -
الذى حارت البرية فيه حيوان مستحدث من جماد (
آن چه كه مردم در بارهء آن در حيرتند ، زندگى است كه از جماد توليد مى گردد ) .
جهت دوم - فرض كنيم : حقيقت زندگى را فهميديم و هيچ گونه نكته ى تاريكى در آن حقيقت باقى نماند . در نتيجه مرگ را نيز شناخته و با فرمول ساده رياضى گفتيم : مرگ يعنى منهاى همان زندگى شناخته شده ، ولى در آن موقع با مسئلهء حيرت آميزتر از مرگ روبه رو گشته ، از اسرار و غائلهء پس از مرگ سؤال خواهيم كرد . توضيح اين جمله بتفصيلى نيازمند است كه در صفحات بعد متذكر خواهيم شد .
٣ - نظرى به مرگ از جنبهء ادراكات عمومى ( مرگ مجمع نظريات متناقضه ) متفكرى را سراغ نداريم كه در هنگام مطالعهء نظريات متناقضهء در باره مرگ مانند تماشاى منظره خود مرگ بهت زده و دچار وحشت نگردد . تقريبا هم مى توان گفت : تا اندازهاى حق بجانب آنهاست ، زيرا كيست كه از تصور شرمندگى شگفت آور اين زندگى پوچ و فريبنده ، در عين حال با طراوت در مقابل قيافهء كاملًا جدى مرگ ، ادراكات متعارف خود را از دست ندهد ؟ چنان كه در گذشته اشاره كرديم ، دانايان جهان گاهى از تفسير حقيقت مرگ از روى قوانين فيزيولوژى ناتوان گشته ، بفرمول بندى بىسر و ته فلسفه مى پردازند . بديهى است كه فرمولهاى به آن عموميت پهناورى نيز از بر آوردن آرمان حس كنجكاو آنها و حساسيت عموم انسانها در مقابل مرگ بر نيامده ، اين دفعه با قيافه پردازيها و شعرهاى خوش آهنگ حل معما را به عهده مى گيرند .