تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣ - آيا جلال الدين مولوى يك انسان شناس است ؟
به اضافهء اين كه جلال الدين گاهى لحن كلامش بالاتر از مجرد مطالعه و انديشه را نشان داده ، گويى : همهء آن پديده ها را در درون خود داشته و براى خود مطرح نموده است ، وقتى كه مى گويد :
در هواى آن كه گويندت زهى بستهاى بر گردن جانت زهى
بيان يك پديدهء مورد مشاهده است كه باز گو مى كند .
به طور كلى بيت زير را به عنوان يك واقعيت مى توان از جلال الدين پذيرفت نه به عنوان يك شعر :
من به هر جمعيتى نالان شدم جفت خوش حالان و بد حالان شدم
نه تنها انسان در حال فردى براى جلال الدين مطرح بوده ، بلكه كيفيتهاى ناشى از زندگانى اجتماعى هم براى او با اهميت جلوه كرده ، بيانات واقع بينانهاى را در آن قلمرو ابراز كرده است .
مثلًا بهره بردارى از اختلاف را در مسئلهء پادشاه جهود و نصارى بقدرى عالى متذكر شده است ، كه گويى جلال الدين ساليان دراز در مسائل سياسى ورزيده بوده است .
مى توان گفت : اظهارات جلال الدين در بارهء مسائل فردى و اجتماعى انسانها ، از مجرد انديشه هاى فلسفى حرفهاى و روان شناسى و دانستنىهاى اخلاقى بالاتر بوده و به استشمام فرهنگ كلى و جاودانى بشر در بارهء انسان نزديكتر بوده است ، تا بمطالعه و تفكر . لذا شايسته است بگويم كه آن انسان را كه شوپن هاور در تمام قرون و اعصار موجود واحدى معرفى كرده فقط اختلافات را در اشكال و لباسهاى گوناگون آن مى بيند ، جلال الدين در مثنوى او را قهرمان داستانهاى خود قرار داده و تحولات تكاملى آن را تعليم مى دهد ، اگر چه در آن موارد كه ارتباط انسان را به آغاز و پايان وجودش مورد بررسى قرار مى دهد ، به اشتباهاتى دچار مى شود كه دليلش همان تناقض گويىهاى اوست .