تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٥ - لا ابالى گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق
بدين جهت است كه حيات آدمى در غير صورت عشق ورزى يك حقيقت جلوه مى كند و سلسله عوامل به آن حيات نيز قيافهء واقعى خود را حفظ مى كنند ، مثلًا يك دستمال كه در حالت معمولى براى رفع احتياجى از حيات طبيعى تهيه مى شود ، همان پارچهء بريده و دوخته شده با عرض و طول و رنگ عينى خارجى است در صورتى كه همان دستمال موقعى كه به منطقهء عشق وارد مى شود مثلا آن را به عاشق داده است ، يا عاشق اشك سوزان عشق را با او پاك كرده است با آن دستمال روزى يا لحظهاى ميان انگشتان معشوق به اهتزاز در آمده است ، بدين جهت عاشق با آن دستمال چنان مى نگرد كه به قلب خويش .
اين از نظر ارتباط اشياء و تحولات عينى خارجى با منطقهء عشق ، اما از نظر جريانات روانى ، شماره و تنوع و پوست زندگى و مرگ براى عاشق به حدى است كه قابل شمارش و توصيف نمى باشد .
حال كه چنين است يعنى در وجود آدمى فعل و انفعالاتى ممكن است صورت بگيرد كه هزاران پوست متعاقب زندگى و مرگ براى او به بار بياورد ، آيا رهبران انديشه و روحى انسانها در اين صدد بر خواهند آمد كه در بارهء اين فعل و انفعال و خواص بهت انگيزش بينديشند و راه هاى تربيتى شايستهاى را در به ثمر رسانيدن اين فعل و انفعال كشف و در اختيار جوامع بشرى بگذارند ، باشد كه گنجهاى بىنهايت با ارزش درون آدميان را قابل بهره بردارى بسازند ؟ نمى دانم .
اما اين مقدار مى دانم كه همان زندگىهاى بىنهايت متنوع را كه زير پاى ابروها و چشمها و بينىهاى زيبا رويان مى ريزند و تباه مى سازند ، مى توان به زندگى تباه ناشدنى و پاينده و جاودان تبديل كرد و روح آدمى را به حدّ رشد و تكامل رسانيد . مسلم است كه مقصود جلال الدين در ابيات مورد تحليل عشقهاى مجازى