تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥٨ - تفسير ابيات
بود ، اما مگر نمى دانيد كه استمرار مكرر نور است كه شمع را فروزان مى سازد و تابش مكرر آفتاب است كه سنگ و خاك را به طلا مبدل مى سازد ، دريغا ، افراد بشرى چقدر زود رنجيده و ملول مى شوند اما دانند كه با اين ملالت از ارتقاء خود به رشد روحى جلوگيرى مى كنند ، آرى : -
((٣٦٠٤)) گر هزاران طالبند و يك ملول از رسالت باز مى ماند رسول (١)
اين رسولان دلهاى آدميان كه باز گو كننده اسرار نهانى عالم وجودند ، شنوندگانى مى خواهند مانند اسرافيل كه آمادهء شنيدن امر الهى براى اجراى مأموريت خويش است .
آنان وقار و نمونهاى از كبرياى الهى دارند و از جهان و جهانيان حالت تسليم و پذيرش مى خواهند بدين جهت است كه مادامى كه اخلاق و ادب شايستهء گيرندگى را مراعات نكنيد از رسالت آنان بهره بردارى نخواهيد كرد .
آن امانت الهى را كه با خود دارند تا در تو حالت پذيرش و استعداد و خضوع نبينند بتو واگذار نخواهند كرد ، بدان جهت كه آنان از رواق بسيار بلند ملكوتى آمدهاند ، هر گونه ادب و اخلاقى مورد پسندشان نمى باشد .
آنان خوى گدايى ندارند كه در مقابل هر خدمتى كه چون تو حيله گرى به آنان ابراز كنى ، منتى از تو تحمل كنند .
اما شما اى رهبران الهى ، به بىرغبتىها و ملالت خاطر آن درماندگان بىنوا منگريد ، مزايا و عظمتهايى كه خدا به شما عنايت فرموده است ، نثار بىنوايان كنيد و راه خود را در تربيت روحى درماندگان پيش بگيريد ، بار ديگر مى گويم اى رسولان آسمانى كاروان بشرى ، در آن افسردگان و ملولان ننگريد و اسب خود را در اين عرصه پهناور بجهانيد و به جولان در آوريد .
(١) شاعر ديگرى مى گويد : در محفل خود راه مده همچو منى را * كافسرده دل افسرده كند انجمنى را .