تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٠ - تفسير ابيات
دردناك به آن در كوتاه فرود آيد ، آنان جباران و گردن كشان بودند ، مى بايست جزاى تمرد و سر افرازيشان را با فرود آوردن سر در موقع ورود بان در كوتاه بچشند ، چنان كه خداوند متعال از مشتى گوشت و استخوان پادشاهان را مانند در كوچك ساخته است كه اهل دنيا كه با سجده به خداوند بزرگ عناد مى ورزند در مقابل آنان پيشانى به خاك بسايند .
خداوند از محصول سرگين دانه هاى براى دنيا پرستان محرابها ساخته و نام آنها را امير و قهرمان گذاشته مى گويند : شما اى دون صفتان ، شايستهء بندگى حضرت پاك الهى نيستيد ، ظاهر شما نى است ، ولى نيشكر نيستيد .
آنان مى روند و به آن سگ صفتان خاضع مى شوند ، [ آنان با تصدى به مقام عبوديت مانند سگ مى باشند ، زيرا اگر - ] شير مردان بودند ، شير به جهت درك عظمتها مى فهمد كه پرستش شايستهء او نيست .
[ البته در بيت مورد تفسير و ساير ابيات مربوطه اين نكته وجود دارد كه شير - مردان به جهت پستى پرستش كنندگان احساس ننگ و عار مى كنند ، مفهومش اين است كه اگر پرستش كنندگان انسانهاى با عظمتى بودند ، شير مردان پرستش آنان را مى پذيرفتند .
ولى بدان جهت كه اين مسئلهء پرستش را در مقابل پرستش الهى مطرح كرده است . مقصود جلال الدين بايد اين باشد كه هر كس در مقابل مطالبهء پرستش ديگران بر آيد ، ديگران هر كس باشند اگر بخواهند مطالبهء او را اجابت كنند به مرتبهاى از پستى سقوط مى كنند كه شير مرد الهى از آن پرسش احساس ننگ مى كند . ] هر موجود موش صفت شايستگى درك عظمت شير را ندارد ، لذا موش از شير نمى ترسد بلكه تنها از گربهء ناتوان مى ترسد كه به طور محسوس در چنگالش گرفتار مى شود و جز توانايى گربه قدرت مافوقى از مغزش خطور نمى كند .
اين دنيا پرستان پستتر از آنند كه عظمت الهى را در يابند و هراسى از او در دل خود راه بدهند . از سگهاى خدا بيمناكند ولى از روشنايى آفتاب حق تعالى كه