تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢١ - ٩ - مرگ از ديدگاه قرآن
چه كنم فرصت براى خواندن كتابى كه در حقيقت انسان در اختيار داشتم بپايان رسيده است .
آرى ، صفحه اول آن كتاب را باز و مى خواستم سطرهاى چندى براى اولاد آدم بخوانم كه ناگهان صفحات كتاب زندگىام بپايان رسيد .
دگرم بوارق غيب جان ز قيود كرده مجردا طيران روح ز حد تن دگرم كشيده بلا حدا
آن مسافرى را كه دلهاى پاكان اولاد آدم همراه بود چند مرغابى تا در منزل موقتى مشايعت نمود .
آن كمر ليف خرمايى را كه يك عمر براى اصلاح فرد و اجتماع بكمر بسته بود اين دفعه براى استقبال مرگ به ميان بست .
قطعه هايى از ابرهاى سياه توام با بادهاى ضعيف سحرى در حركت بود ، سكوت وحشت آور شب همچنان بتمامى موجودات از مرغ و مور و انسان و جماد حكمفرما بود ، ماه سيمگون از سراشيبى افق بهت زده و مانند پشيمان از كرده خود با حالت ياس و نااميدى مهتاب ضعيفى را به پيشانى على عليه السلام مى انداخت . گويى آن قاتل جنايت كار بجهان بشرى ، رو به صفت احساس كرده بود كه اگر بخواهد دست خيانت را با هزاران ترس و لرز به سوى آن شير دل باز كند ، هنگامى ممكن است كه على عليه السلام قدم در بارگاه قدم نهاده و در پيشگاه ايزدى علم شهود بر افراشته و تمامى قواى خود را در بارگاه با عظمت ربوبى از دست داده است .
آرى ، روز نخستيناش را خانهء كعبه با آغوش باز خير مقدم گفت و آخرين ساعات زندگى را در پرستشگاه الهى طى نمود و حلقهء وصل را بدر جانش براى ملاقات خداوند بزرگ در محراب عبادت زدند .
ميان اين دو پرستشگاه را خواه در ميان جنگ ، خواه در صفحهء سياست ، خواه در محراب عبادت ، خواه روى كرسى زمامدارى و خواه در سر كوى يتيمان و بىنوايان