تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٩ - تفسير ابيات
از اين بيت معلوم مى شود كه جلال الدين معتقد است كه تكامل يافتگان مى توانند ماهيات و اسرار نهانى آنها را بدانند . او استدلال شگفت انگيزى كه به اين مسئله مى آورد اين است كه :
((٣٦٥٢)) در وجود از سرّ حق و ذات او دورتر از وهم و استبصار كو ؟
((٣٦٥٣)) چون كه آن مخفى نماند از محرمان ذات وصفى چيست كان ماند نهان
توضيح اين استدلال اين است كه تكامل يافتگان روحى به نهانىترين حقيقت كه راز و ذات حق است معرفت پيدا مى كنند ، چه رسد بماهيت اشياء كه جنبهء توصيفى از اوصاف خدا دارد .
آن چه كه در اين مسئله براى ما روشن شده است ، اين است كه كمال اعلاى روحى آن توانايى را به انسان مى بخشد كه آهنگ هستى و به قول جلال الدين ارغنون وجود را درك مى كند و با ماهيات هستى مانند اعضاى پيكر خود آشنايى پيدا مى كند و همين مقدار از معرفت فوق العادهء با اهميت است .
اما اين كه انسان واقعاً به حدى از رشد روحى مى رسد كه ذات حق تعالى و راز او را در مى يابد ، ادعايى است كه بشر را تا تبدل به الوهيت بالا مى برد اشتباه نشود كه ما تقرب و قرار گرفتن انسان را در پيشگاه ربوبى كه واقعاً استعداد تابش انوار الهى را پيدا مى كند ، به هيچ وجه منكر نيستيم ، ولى احتمال تحول انسان به مقام خدايى تمام اصول عقل و وجدان و اديان را نابود مى سازد بلكه احاطه بر ذات اقدس كه لازمهء درك و دريافتاو است ، اشراف و سيطرهء روح آدمى را بر آن ذات اقدس در بر دارد و اين مطلبى است كه نه تنها خود جلال الدين ، بلكه هيچ يك از فلاسفه و عرفا نمى توانند به پذيرند .
تفسير ابيات اين حقيقت را به طور جدى بپذيريد كه ماهيت اوصاف كمال را هيچ كس جز به وسيلهء آثار و امثال آن نمى داند . كودك نابالغ لذت هم خوابگى را به هيچ وجه نمى تواند