تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٦ - براى صفتى ماهيتى وجود دارد ، چه معنا معنا مى دهد ؟
و جنسى نيست ، زيرا در سرتاسر مثنوى بارها با اين مضمون روبرو شدهايم كه -
هر چه جز عشق خداى احسن است گر شكر خواريست آن جان كندن است
و نيز :
عشقهايى كز پى رنگى بود عشق نبود عاقبت ننگى بود
و در همين ابيات كه مورد تحليل قرار دادهايم مى گويد :
هر يكى جان را ستاند ده بها از نبى خوان عشرة امثالها
و اگر مقصود محبت و عشق الهى بوده باشد ، چنان كه در مباحث ديگر گفته شده است ، مسئلهء مرگهاى پى در پى كاملًا منتفى مى شود ، زيرا در آن عشق ، عظمت روح موقع از دست رفتن آنها احساس مرگ نمايد .
ممكن است گفته است كه مقصود از مرگها و زندگىها دو پديدهء مثبت و منفى عشقهاى طبيعى و دروغين نيست ، بلكه خلع و لبس ( كندن و پوشيدن جديد ) موجوديت است كه نصيب روح در حال تكاپوى راستين مى گردد .
اين مطلب كاملًا صحيح است و جاى ترديد نيست و اين همان شدنهاى تصاعدى است كه با ارتقاء روح به مرحلهء والاتر ، حيات تازهاى بروز مى كند و حيات قبلى از بين مى رود ، يا در آن محو مى گردد .
((٣٨٥٣)) ذكر هر چيزى دهد خاصيتى ز انكه دارد هر صفت ماهيتى
براى صفتى ماهيتى وجود دارد ، چه معنا معنا مى دهد ؟
يك مفهوم عمومى از بيت تحليل به دست مى آيد و آن عبارت است از اين كه هر موجودى به هر نحو و كميّت و كيفيتى كه باشد ، خاصيتى مناسب خود دارد .