تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١٤ - ٩ - مرگ از ديدگاه قرآن
« على تا سر حد شور و عشق پايبند دين بود . صادق و راستكار بود . در امور اخلاقى بسيار خرده گير بود . از نامجويى و طمع و مال پرستى به دور بود و بىشك مردى دلير و جنگاورى با شهامت بود . . . على هم مردى سلحشور بود و هم شاعر و تمام صفات لازم اولياء الله در وجودش جمع بود . » [١] اكنون كه على عليه السلام دوست و ولى خدا است ، چرا شب و روز آرزوى ملاقات و شتافتن بمحضر اعلاى او را نداشته باشد ؟ بپرس از كتاب آسمانى ، آن هم مى گويد : دوست حقيقى بايد آرزوى ملاقات دوست را داشته باشد .
« قُلْ يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّه مِنْ دُونِ اَلنَّاسِ فَتَمَنَّوُا اَلْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ . » ٦٢ : ٦ ( بگو اى طايفه يهود ، اگر گمان مى كنيد دوستان خدا شمائيد و بس ، آرزوى مرگ كنيد ، اگر راست مى گوييد ) .
چرا مرگ براى على بن ابى طالب عليه السلام شيرينتر از پستان مادر نزد كودك شير خواره نبوده باشد ؟ او كه مانند جنين عاشق بشكم مادر ، عاشق بزندگى پوچ و فريبنده و پر از ناگوارى نيست . او با عقل سالم و فطرت پاكش دريافته بود كه مرگ يعنى باز شدن درهاى ابديت . مرگ يعنى رهايى از قيود تاريك ماده . آرى ، كشاورزى كه در فصل خود بذر افشانى و تربيت زراعت مى كند و در انجام تكاليف كشت كارى كوچكترين مسامحه نمى نمايد ، چرا بانتظار روز درو ننشيند و چرا هنگام ياد آورى از انباشته شدن محصول در مقابل چشمانش خوشحال نگردد ؟ مگر ايام زندگانى انسان فصل بذر افشانى نيست ؟ مگر با شروع مرگ هنگام درو نمودن محصول نمى رسد ؟ آرى » على عليه السلام حق دارد . - اگر از غوغاى مرگ و غائله پس از مرگ نگرانى ندارد .
چرا على بن ابى طالب عليه السلام در موقع اصابت زخم سنگين بار مرگ مانند
[١] اسلام در ايران ، پطروشفسكى ، ترجمه كريم كشاورزى ، ص ٥٠ . .