تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٨ - مثال
يك مثال ديگر بزنم كه مسئله روشنتر شود : نفس تو مانند اژدها و روى مرد الهى مانند زمرد است كه با ديدنش كور مى گردد . اگر تو رهايى از دست اژدها مى خواهى ، دست از دامان مرد الهى رها مساز .
برو ، در مقابل انسان الهى با صفا تسليم و مانند خاك بىمقدار زير پايش باش ، تا خاك وجود ناچيزت كيميا شود و عالمى را به طلا مبدل سازد .
اگر تو ناتوانى مدعى گاو ( نفس ) را مى خواهى ، سيخى در جانش فرو ببر و از خود دور بساز آن مدعى گاو ( نفس ) وقتى كه به آستانهء ولى الله برسد آن زبان صد ذراعىاش كوتاه مى شود . كدامين صد زبان ، صد زبانى كه هر زبانش صد لغت براى فريبكارى مى سازد و مكر و افسانه بازيهايش قابل توصيف نيست .
مدعى گاو كه نفس تست ، بسيار فصيح و شيرين سخن است كه صدها هزار دليل و حجت مى آورد ، با اين كه حتى يك دليلش هم صحيح نيست .
او مى تواند تمام شهر را فريب دهد ، مگر مرد الهى را ، او نمى تواند راه زن پيشواى الهى آگاه باشد . امان از اين نفس تسبيح و قرآن را به دست گرفته به عقل انسان و بديگران نشان مى دهد ، اما خنجر و شمشير بران در آستين پوشانيده است كه بيك حمله بنيان هستى انسانى را تباه مى سازد .
برو ، قرآن نما و حيله گريش را باور مكن ، هرگز دمسازش مباش . خود نفس خوب مى داند كه چه كند ، ترا با فريبهاى خوشايند براى وضو به سوى حوض مى آورد نه تنها نمى گذارد وضويى بگيرى ، بلكه تا چشم باز كنى ، خواهى ديد : در ته حوض غرق شدهاى و آب از سرت گذشته است .
اهميت مطلب در اينجاست كه نفس درون خانهء تمايلات و غرايز ، خود را صاحب خانه مى داند ، در صورتى كه عقل به جهت فعاليت در تفكيك حق و باطل و بايستگى و نبايستگى و صحيح و غلط و تشخيص نسبى از مطلق بيرون از مجراى تمايلات و غرايز قرار گرفته