تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩٣ - تفسير ابيات
كندويى دريافته و پذيرفته است .
حب رياست بادى است در دماغ انسانى مى وزد و مانند بادهاى مسموم بر گلشن جانهاى آدميان مى گذرد و تباهشان مى سازد .
اگر تمام تاريخ بشرى را در يك جا جمع آورى كنيم و عوامل سقوط و بد بختى و حق كشىها را كه موجب تيرگى تاريخ انسانى گشته است ، بررسى كنيم ، خواهيم ديد كه بيمارى رياست پرستى افراد پيش تاز ، بيش از ساير عوامل در ننگ بار بودن تاريخ موثر بوده است .
پيامبران الهى كه براى ريشه كن كردن فساد و سقوط و حق كشىها قد علم كردهاند چگونه مى توانند طالب رياست بوده باشند ؟ پيامبرانى كه بيش از همه مى دانند كه مردم نبايد بيش از يك موجود را بپرستند كه آن هم خود خداست ، چگونه مى توانند دم از رياست بزنند ، با اين كه رياست و پرستش آن ، جز ميخكوب كردن و بزانو در آوردن مردم در پيشگاه خود چيز ديگرى نيست .
تفسير ابيات پيامبران در مقام منكرين تبه كار مى گويند : آه ، دريغا پند و اندرزهاى ما زنجير جان شما را سخت كرد .
دريغا كه دوايى را كه براى مرتفع ساختن رنج و بيمارىهاى شما آوردهايم بجاى ايجاد بهبودى ، زهر كشندهاى بجان مقهور شما گشت .
چراغ هدايتى كه فرا راه شما گرفتيم بديدگان شما تاريكىها افزود ، چراغ هدايت الهى ديده گان آدميان را روشن مى سازد ، پس چه شد كه بتاريكى ديده گان شما افزود ؟ براى آن كه اثر كردارهاى ناشايست شما به شكل پردهء خشم الهى فرود آمد و ديده گانتان را بر بست . چرا تامل نمى كنيد ؟ ما چه رياستى بر شما مى خواهيم ، ما كه عظمت خود را از خدا دريافتهايم .