تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٣ - پيامبران الهى با تصديق و تكذيب مردم توجيه نمى گشتند
« قالَ لا تَخافا إِنَّنِي مَعَكُما أَسْمَعُ وَأَرى . » ٢٠ : ٤٦ [١] ( خداوند [ به موسى و هارون ] فرمود : نترسيد من با شما هستم ، مى شنوم و مى بينم ) .
« وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَاِزْدَادُوا تِسْعاً » ١٨ : ٢٥ [٢] ( آنان سيصد سال در كهفشان درنگ كردند و نه سال بان سيصد سال اضافه كردند ) .
((١٩٣٠)) غير حق جان نبى را يار نيست با قبول و ردّ خلقش كار نيست
پيامبران الهى با تصديق و تكذيب مردم توجيه نمى گشتند .
اين اصل كه پيامبران با تصديق و تكذيب مردم كارى نداشتند و پذيرش و طرد مردم براى آنان اهميتى نداشت ، بايد مقدارى واضحتر بررسى شود . جاى ترديد نيست كه پيامبران عظام از آن جهت كه وابستهء عالم ربوبى بودند ، لذا براى احراز و تثبيت موقعيت خود نيازى به تصديق و تكذيب و خوش داشتن و خوش نداشتن مردم نداشتند .
اين حقيقت كاملًا روشنى است كه هر انسان آگاهى مى تواند آن را در مراحل مختلفى درك كند ، مثلًا كودك خردسال به جهت عدم انعقاد شخصيت در درونش ، ايستادن و خوابيدن و حركات و سكنات جبرى عروسك در جلب توجهات مخصوص او موثر است ، زيرا كودك به جهت ضعف شخصيتش آن عروسك را موجودى مانند خود گمان كرده بروى آن مى خندد ، اگر بيفتد بلندش مى كند و با آن گفتگو مى كند . . . اما مقدارى كه كودك بزرگ شد و جامد بودن عروسك را دريافت ، ديگر
[١] سوره طه ، آيهء ٤٦ . .
[٢] سوره الكهف ، آيهء ٢٥ . .