تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦ - آيا جلال الدين مولوى يك انسان شناس است ؟
كنيم ، معرفت علمى و ايمان مذهبى ، هر چند با روشهاى متفاوت از هماهنگ شدن باز نمى مانند « . [١] ٣٣ » اما اكنون به مسئلهاى مى پردازيم كه به علت اهميت آن براى انسان همواره اذهان را به خود مشغول داشته است و آن مسئله جسم و روح است . در اين جا پيش از هر چيز بايد از خود بپرسيم كه معناى اين مسئله چيست ؟ فيلسوفانى وجود دارند كه مدعى امكان عدم ملازمهء فرايندهاى روحى و فرايندهاى جسمى و جريان مستقل فرايندهاى روحى هستند . در اين صورت ، مسئله جسم - روح به دو موضوع متمايز تقسيم مى شود : موضوع جسم و موضوع روح ، لذا معنى خود را از دست مى دهد و به مسئلهاى كاذب تبديل مى شود ، بنا بر اين نبايد بيش از اين روى اين نكته بسط مقال دهيم و مى توانيم منحصرا خود به عمل متقابل فرايندهاى جسمى و روحى بپردازيم ، چنان كه تجربه بما مى گويد اين دو دسته پديده با هم روابط نزديكى دارند ، هنگامى كه طرف صحبتى از ما سؤال مى كند ، اين سؤال با واسطهء فرايند فيزيكى به ما مى رسد ، يعنى به وساطت موج صوتى حاصل از واژه هاى ادا شده كه سامعه ما را متاثر مى كند و بكمك رشته هاى عصبى به مغز ما مى رسد .
اين موج ، فرايندى ذهنى را به راه مى اندازد كه همان تفكر ماست ، روى معنى سؤال و سپس جواب ما به نوبهء خود با فرايندى فيزيكى به مخاطب منتقل مى شود كه تارهاى صوتى ما را به كار مى اندازد ، بنا بر اين رابطهء اين فرايندهاى جسمى و روحى كدام است ؟ آيا تعيين كننده فرايندهاى جسمى فرايندهاى روحى است ؟ و اگر هست بر طبق چه قوانينى هست چگونه مادى مى تواند بر غير مادى تأثير كند و بر عكس ؟ اينها سؤالهايى پيچيدهاند ، اگر ميان دو دسته پديده ها وجود رابطهاى على را بپذيريم ، به نظر مى رسد كه اين امر جز برنامهء اصل بقاى انرژى ممكن نباشد ، چه به اين آسانى نمى توان از اين پايه و اساس مشترك علوم دقيقتر دست كشيد .
[١] همان مأخذ ، ص ١٧٦ تا ١٧٨ . .