تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٢ - ٩ - مرگ از ديدگاه قرآن
و دردمندان با پرستش يزدان پاك سپرى نمود .
بستر مرگ على عليه السلام براى آنان كه بعيادت او مى رفتند ، آموزشگاه نهايى زندگى و مرگ جلوه مى كرد .
نه اين كه آنان اقربا و خويشان و ديگران را چه در ميدانهاى جنگ و چه در بستر مرگ نديده بودند . آنها هم مانند ديگران در مدت عمر كم و بيش با قيافه هولناك مرگ روبه رو گشته بودند . ولى هرگز بدان سان آرامش بهت آورى را نديده بودند كه آن درياى حكمت و شجاعت و پرهيزكارى و عدالت در مقابل آن جراحت طوفانى از خود نشان مى داد . كوه پيكرى را تماشا مى كردند كه شمشير زهر آگين آن پليدترين جنايت كار انسانى مبدل بيك برگ خزان ديده زرد رنگى نموده بود ، صورت زردى را مى ديدند با لبان افسردهاى كه در تمامى مدت زندگى جز با كلمات اصلاح و سعادت جاودانى شكفته نشده بود . عيادت كنندگانش مى گويند ، و نهج البلاغه آن دوم كتاب انسانى كه هنوز مطالعه نشده است مى گويد :
در همان حالت مرگ بار و وحشت انگيز قرآن را سفارش مى فرمود ، بتوحيد اصرار مى ورزيد . امر به تنظيم كارها مى فرمود ، دستور اكيد براى جلوگيرى از دشمنى و اصلاح ذات البين صادر مى كرد .
سرپرستى يتيمان را گوشزد مى فرمود ، گاهگاهى هم با گفتن كلمه با عظمت لا اله الا الله اعضاء شنوندگان ، بلكه گويى جهان را بلرزه در مى آورد . مى گويند :
آن لبهاى افسرده همچنان بتكرار اين جملات مشغول بود كه براى هميشه ديده از جهان بر بست و بجهان ابدى باز نموده و با پيالهء مرگ آب حيات ابدى را سر كشيد .
« وَسَلامٌ عَلَيْه يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا . » ١٩ : ١٥ درود به روز ولادتش ، درود بروز مرگش ، درود به روز حشرش .