تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٣ - تفسير ابيات
خواهند ديد همه آنان به جهت خصيصهء مطلق گرايى درونى حالت افسردهاى دارند . شما وقتى كه بخواب فرو مى رويد آزادى روح را بخوبى در مى يابيد مانند اين كه كفش تنگ كالبد بدن را از خود بر كنار كردهايد براى اولياء الله عالم خواب ملكى است بس عظيم . خواب اصحاب كهف براى آنان اگر چه در ظاهر خواب بود ، ولى در واقع پرواز در جهان بىكران بوده است .
آنان اگر چه خواب مى بينند ولى در حقيقت خوابى براى آنان مطرح نيست بلكه جهان هستى را زير پا نهاده بدون اين كه دروازهاى براى ورود به ما فوق جهان هستى وجود داشته باشد در آن صحنهء الهى مى خرامند . براى اولياء الله اين خانهء بدن بسيار تنگ و جان سبك بالشان در اين خانه در فشار بوده ، بدين جهت اين خانه را ويران مى كنند تا در قصرهاى سر به ملكوت افراشته جاى بگيرند .
فشار روحى را در درونم چونان جنين در رحم مادر در مى يابم تا پايان نه ماه بر آيد و موقع انتقال به جهان بىكران فرا رسد . اين انتقال بدون درد و مشقت زائيدن بر مادرم امكان نخواهد پذيرفت . در اين زندان تن در ميان آتش قرار گرفتهام . براى دومين بار زاياندن ، مادر طبيعت مادى من درد مرگ احساس مى كند .
اين احساس درد مرگ براى آنست كه روح بتواند از كالبد ، مانند بره از ميش بيرون جهد و راه خود را پيش گيرد . آرى روح از تنگناى ماده بيرون مى آيد مانند آن بره كه صحراى سر سبز را پيش مى گيرد فضاى ملكوتى را در هم مى نوردد .
هان اى مادر طبيعت ماديم ، رحم خود را بگشا كه برهء روح برشد طبيعى خود رسيده ديگر توانايى كشيدن جور ماده تنگ و تاريك را ندارد . اگر چه درد زايمان براى انسان بار دار رنجى دارد و مشقتى ، اما چه بايد كرد ؟ براى آن جنين كه بايد زنجير قوانين ابتدايى وجود را بگسلد ، چارهاى جز وارد ساختن درد بر مادر نيست . منظرهء بس شگفتى است : موجود بار دار از درد زائيدن مى گريد و ناله سر مى دهد و براى خود راه فرارى مى جويد ، ولى آن جنين خندان و شادان است كه