تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٩ - تفسير ابيات
از مشك همان غلام سياه پر كردند .
از اين كار شگفت انگيز حتى ابر گردون لاجوردين هم در تحير فرو رفت . آيا تا كنون كسى ديده است كه از آب يك مشگ ، سوزش و شعلهء دلهايى كه از تشنگى مانند آتش جهنم زبانه مى كشيدند فرو نشيند ؟ آيا كسى ديده است كه از يك مشك آب چندين مشك بدون اضطراب پر شود ؟ چيست ؟ مشگ يك رو پوش ظاهرى و سبب معمولى است كه مردم نابينا بحقايق را مى فريبد ، بلكه امواج خروشان فضل الهى بود كه از درياى اصيل رحمتش سر مى كشيد و بمشگها و دلهاى سوزان آن كاروان سرازير مى گشت .
آب مايعى است كه مى جوشد مبدل به هوا مى گردد ، هوا ماده ايست كه اگر سرد شود به قطرات آب تبديل مى گردد .
اين اسباب و سببها را در روبناى طبيعت بگذاريد و بالاتر برويد -
((٣١٥٢)) بلكه بىاسباب و بيرون از حكم آب رويانيد تكوين از عدم
مى دانى چرا در مقابل شكستن سد عليت مبهوت مى شوى ، براى اين كه -
((٣١٥٣)) تو ز طفلى چون سببها ديده اى در سبب از جهل بر چفسيده اى
((٣١٥٤)) با سببها از مسبب غافلى سوى اين رو پوشها ز ان مايلى
وقتى كه اسباب و عوامل از افق روحت ناپديد مى گردد ، بر سر مى زنى ، ربنا ربناها مى گويى مى دانى خداوند در پاسخ تو چه مى گويد ؟ -
((٣١٥٦)) رب همى گويد برو سوى سبب چون ز صنعم ياد كردى اى عجب
اين شخص پس از آگاهى و ديدن مقدارى از راز نهانى پشيمان مى گردد و -
((٣١٥٧)) گويدش زين پس تو را بينم همه ننگرم سوى سبب و آن دمدمه
خداوند مى فرمايد : دروغ مى گويد ، اگر اينان بر گردند باز همان وضع پيشين خود را از سر خواهند گرفت .
اينان در توبه و پيمان بسيار سست عنصراند . با اين حال به اين صفات پليدتان