تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٣ - روايت
چند ديگر خورشيد در مسير خود بهمه جا خواهد نگريست و اثرى از تو نخواهد يافت نه در روى زمينت خواهد يافت ، نه در دل خاك سرد كه كالبد بىجانت را اشك ريزان در آن نهاده بودند ، نه در دل اقيانوس كه خشكيها را در بر گرفته است . زمين كه ديرى غذايت داده بود طلبش را از تو مطالبه خواهد كرد و ترا دو باره به صورت ذرات خاك در خواهد آورد تا روييدنىها را غذا دهى : هر گونه اثر حيات انسانى را ، اثر وجود فردى ترا از ميان خواهد برد ، تا براى هميشه با عناصر اربعه ات در آميزد ، به صورت صخرهاى استوار و بىاحساست در آورد يا خاك سنگين و بىحركت كند كه روستايى جوان زحمتكش با گاو آهن خود در همش نوردد و آن گاه درخت بلوطى ريشه هاى خود را در درونت بگستراند و در كالبدت فرو برد .
اما گمان مبر كه يكه و تنها روى بدين خانهء جاودانى مى برى و در آن جا بىيار و راهنما مى مانى ، زيرا تو در عالم آرزو هم خوابگاهى بهتر از اين نخواهى يافت ، آن جا كه هستى در كنار رهبران و بزرگان قوم ، كنار پادشاهان و نيرومندان جهان ، كنار خردمندان و خوبان و خوب رويان ، كنار سپيد مويان و روشن بينان و صاحب نظران روزگاران كهن خواهى خفت كه جمله در يك خوابگاه بزرگ و پر جلال خانه گرفتهاند ، و اين ديوارهاى عظيم و صخره هاى پر دندانه از كه فرط قدمت با خورشيد برابرى مى كنند اين دره هاى پهناور كه گويى پيوسته بانديشه هاى عميق فرو رفتهاند ، اين جنگلهاى كهن و انبوه ، اين رودخانه هايى كه با اين همه جلال و شكوه براه خود مى روند ، و اين جويبارها كه با زمزمهء شكوه آميز خود از ميان چمنزارها مى گذرند و سيرابشان مى كنند ، و اين اقيانوس بىكران لاجوردين كه همهء اينها را در ميان خود گرفته ، جملگى زر و زيور اين گور بزرگ آدمى زادگانند . خورشيد زرين و سيارگان و جملهء ميهمانان خوان بىحد و كران آسمان از خلال گذشت اعصار و قرون بر اين آرامگاه تيرهء مرگ مى تابند ، همهء اينها دستى هستند كه به سوى اين خاك نشينان در خواب رفته دراز شدهاند .
اگر بر بال صبح نشينى يا از صحراهاى بىكران بگذرى ، يا به ميان جنگلهاى